1396/5/27


. "حاجی شدن را حاجت حجاز نیست"... وقتی برای اداره نشستی در موسسه خیریه معلولین ذهنی وحدت با حضور برخی نمایندگان مجلس و وزرای دولت دعوت شدم درست نمی دانستم با فضایی سیاسی با غلبه ی رایزنیهای متداول رای اعتماد به وزرا مواجه خواهم شد یا محفلی برای هماهنگیهای جاذب حمایت مادی و معنوی از یک بنیاد خیریه! در آستانه ورود به سالن کنفرانس "وحدت" پیرمرد هشتاد ساله ای مصمم را ایستاده دیدم که هنوز تکیه بر عصا نداشت... اهالی سیاست میدانند "هاشم صباغیان" که مشاورت عالی اداره این بنیاد مردمی خیریه را عهده دار بود, عضویت ارشد و رئیس اجرایی نهضت آزادی, وزیر کشور دولت موقت بازرگان, معاون امور انتقالی دولت و مسئولیت کمیته استقبال از رهبر فقید انقلاب را در کارنامه سیاسی خود دارد. صباغیان آنقدر عاشقانه و سرشار از تعلق خاطر, مرکز خیریه معلولین ذهنی وحدت را معرفی کرد که فضای سیاسی شده ی جلسه را به خوبی از ذهنم محو کرد. مرکزی که فقط با کمک مالی, حضور افتخاری و نذورات نیکوکاری مردم, بشدت کارآمد و تمیز و مدرن در حال خدمت رسانی به معلولین ذهنی دختر بالای ۱۴ سال بود... هر دو نفر معلول یک نفر مراقب و مربی بنام "مادریار" داشتند که برخیهایشان تا فوق لیسانس دانش آموخته بودند, اینها برای یک وعده غذا دادن به معلولینی که قوه بلع درستی نداشتند گاهی سه ساعت کنارش مینشستند, گاه تا پنج بار در روز پوشک و تن پوش معلول را تعویض و آنها را تنظیف و استحمام میکردند, برخی از معلولین خارج از کنترل, به تختشان بسته شده بودند که به خودشان آسیب نزنند اما آنها هم تمیز بودند و محبت میشدند, فضای نیکوکاری جاری در بین کارکنان و مسئولین خیریه آنقدر حس خوب نیکی بی ریا و سبقت خدمت داشت که "لذت شرم" اجازه نداد عکس بگیرم از فرشته هایی که در کالبد معلولیت توسط فرشتگان مادریاری در کسوت پرستاری مراقبت میشدند! این "لذت شرم" که گفتم, شاید واژه ی بدیعی باشد, اما یک حس واقعی بود... در کمال "شرمساری" (از کم گذاشتنها در دستگیری از بندگان خاص کم توان خدا, از تفاوت دغدغه ها برای حیات چند روزه ی دنیا و از...), "لذت" می بردی از وجود بندگان خوب خدا که زنده اند تا عده ای زندگی کنند... نذر هموطنانی هم که برای کمکهای مادی و معنوی, مشتریان ثابت این آوردگاه شرف انسانیت بودند زیبا بود, زیبااااا.... پس به همین برهان باور کنیم: خدا همین نزدیکی هاست, "حاجی شدن را حاجت حجاز نیست" . #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

1396/5/27

. "حاجی شدن را حاجت حجاز نیست"... وقتی برای اداره نشستی در موسسه خیریه معلولین ذهنی وحدت با حضور برخی نمایندگان مجلس و وزرای دولت دعوت شدم درست نمی دانستم با فضایی سیاسی با غلبه ی رایزنیهای متداول رای اعتماد به وزرا مواجه خواهم شد یا محفلی برای هماهنگیهای جاذب حمایت مادی و معنوی از یک بنیاد خیریه! در آستانه ورود به سالن کنفرانس "وحدت" پیرمرد هشتاد ساله ای مصمم را ایستاده دیدم که هنوز تکیه بر عصا نداشت... اهالی سیاست میدانند "هاشم صباغیان" که مشاورت عالی اداره این بنیاد مردمی خیریه را عهده دار بود, عضویت ارشد و رئیس اجرایی نهضت آزادی, وزیر کشور دولت موقت بازرگان, معاون امور انتقالی دولت و مسئولیت کمیته استقبال از رهبر فقید انقلاب را در کارنامه سیاسی خود دارد. صباغیان آنقدر عاشقانه و سرشار از تعلق خاطر, مرکز خیریه معلولین ذهنی وحدت را معرفی کرد که فضای سیاسی شده ی جلسه را به خوبی از ذهنم محو کرد. مرکزی که فقط با کمک مالی, حضور افتخاری و نذورات نیکوکاری مردم, بشدت کارآمد و تمیز و مدرن در حال خدمت رسانی به معلولین ذهنی دختر بالای ۱۴ سال بود... هر دو نفر معلول یک نفر مراقب و مربی بنام "مادریار" داشتند که برخیهایشان تا فوق لیسانس دانش آموخته بودند, اینها برای یک وعده غذا دادن به معلولینی که قوه بلع درستی نداشتند گاهی سه ساعت کنارش مینشستند, گاه تا پنج بار در روز پوشک و تن پوش معلول را تعویض و آنها را تنظیف و استحمام میکردند, برخی از معلولین خارج از کنترل, به تختشان بسته شده بودند که به خودشان آسیب نزنند اما آنها هم تمیز بودند و محبت میشدند, فضای نیکوکاری جاری در بین کارکنان و مسئولین خیریه آنقدر حس خوب نیکی بی ریا و سبقت خدمت داشت که "لذت شرم" اجازه نداد عکس بگیرم از فرشته هایی که در کالبد معلولیت توسط فرشتگان مادریاری در کسوت پرستاری مراقبت میشدند! این "لذت شرم" که گفتم, شاید واژه ی بدیعی باشد, اما یک حس واقعی بود... در کمال "شرمساری" (از کم گذاشتنها در دستگیری از بندگان خاص کم توان خدا, از تفاوت دغدغه ها برای حیات چند روزه ی دنیا و از...), "لذت" می بردی از وجود بندگان خوب خدا که زنده اند تا عده ای زندگی کنند... نذر هموطنانی هم که برای کمکهای مادی و معنوی, مشتریان ثابت این آوردگاه شرف انسانیت بودند زیبا بود, زیبااااا.... پس به همین برهان باور کنیم: خدا همین نزدیکی هاست, "حاجی شدن را حاجت حجاز نیست" . #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

مشاهده

1396/6/10


. آیین افتتاح کارخانه پلیمر پاکت پرند زاهدان (هفتمین مولود در توسعه سالهای اخیر گروه شرکتهای صنایع سیمان زابل) همزمان با آغاز بهره برداری از ناوگان جدید حمل این مجموعه, روزی فاخر و مغتنم در دفتر خاطرات ایام عمرم بود... از جهتی ثمرات قریب پنج سال آموختن و کوشیدن و نقش آفریدن در کنار "محمدرضا احسانفر" مردی که به واقع کارآفرین و اقتصادبلدِ کشور است و تا عمر باقیست جایگاه برادری و رفاقت و استادیش را پاس خواهم داشت, و از جانبی دیگر فرصت میزبانی و مذاکره و ارائه ی مفصلی که در محضر دکتر نهاوندیان, معاون اقتصادی رئیس جمهور, مردی که در دانش و اجرا قدر نقش افرینیش در اقتصاد ایران پس از انقلاب بر اهل فَن پوشیده نیست, دست داد. دعایم عنایت و مرحمت پروردگار است بر آنکه تا نفس باقیست همت و توفیق جاری باشد و حس خوب موثر بودن حیات تجربه شود, که نه فقط سیستان و بلوچستان بلکه وجب وجب خاک ایران شایسته ی عالی ترین حدود توسعه است. خرسندم از اینکه کشورم کارآفرینانی دارد با دغدغه هایی بزرگ و انسانی, و خوشحالم از اینکه فرصتی دست داد و به سهم خودم حق مطلب را در حضور یکی از عالیترین فرماندهان اقتصادی کشور ادا کردم و به لطف صدق نیت و عنایت پروردگار, لحظه های سخنم در ارائه ی آنچه دردهای جاری اقتصاد ایران و استان شایسته اما کم برخوردار سیستان و بلوچستان بود مورد توجه و قول حمایتهای ویژه ی معاون رئیس جمهور قرار گرفت. پ.ن: تصویر منعکس شده در صفحه رسمی دکتر نهاوندیان مربوط به لحظه فرمان رژه ناوگان حمل و نقل است. لحظه ای که برای خودم تداعی گر روزگار پروازیم بود اما اینبار سنگر, صنعت و توسعه بود و آسمان, کار آفرینی و اقتصاد... . #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

1396/6/10

. آیین افتتاح کارخانه پلیمر پاکت پرند زاهدان (هفتمین مولود در توسعه سالهای اخیر گروه شرکتهای صنایع سیمان زابل) همزمان با آغاز بهره برداری از ناوگان جدید حمل این مجموعه, روزی فاخر و مغتنم در دفتر خاطرات ایام عمرم بود... از جهتی ثمرات قریب پنج سال آموختن و کوشیدن و نقش آفریدن در کنار "محمدرضا احسانفر" مردی که به واقع کارآفرین و اقتصادبلدِ کشور است و تا عمر باقیست جایگاه برادری و رفاقت و استادیش را پاس خواهم داشت, و از جانبی دیگر فرصت میزبانی و مذاکره و ارائه ی مفصلی که در محضر دکتر نهاوندیان, معاون اقتصادی رئیس جمهور, مردی که در دانش و اجرا قدر نقش افرینیش در اقتصاد ایران پس از انقلاب بر اهل فَن پوشیده نیست, دست داد. دعایم عنایت و مرحمت پروردگار است بر آنکه تا نفس باقیست همت و توفیق جاری باشد و حس خوب موثر بودن حیات تجربه شود, که نه فقط سیستان و بلوچستان بلکه وجب وجب خاک ایران شایسته ی عالی ترین حدود توسعه است. خرسندم از اینکه کشورم کارآفرینانی دارد با دغدغه هایی بزرگ و انسانی, و خوشحالم از اینکه فرصتی دست داد و به سهم خودم حق مطلب را در حضور یکی از عالیترین فرماندهان اقتصادی کشور ادا کردم و به لطف صدق نیت و عنایت پروردگار, لحظه های سخنم در ارائه ی آنچه دردهای جاری اقتصاد ایران و استان شایسته اما کم برخوردار سیستان و بلوچستان بود مورد توجه و قول حمایتهای ویژه ی معاون رئیس جمهور قرار گرفت. پ.ن: تصویر منعکس شده در صفحه رسمی دکتر نهاوندیان مربوط به لحظه فرمان رژه ناوگان حمل و نقل است. لحظه ای که برای خودم تداعی گر روزگار پروازیم بود اما اینبار سنگر, صنعت و توسعه بود و آسمان, کار آفرینی و اقتصاد... . #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

مشاهده

1396/6/16


. دل کندنم،یکبار دیگر،از تو ممکن نیست ‎اینبار بی من رخصت رفتن نخواهی یافت سال ۱۳۶۲, عملیات خیبر , و آخرین اثر و خبر از حسن جنگجو... نوجوان رزمنده ای که عکسش سالها جلد کتابهای دفاع مقدس بود, تا تابستون ۱۳۹۶ , سی و چهارسال نگاه مادر را به چارچوب در خونه دوخت... تصویر معروف این پسر نوجوان که تفنگ M1 را با قدرت بدست گرفته و با اقتدار مردانه ی ایرانی در حالی که اثری از خستگی در صورتش دیده نمی‌شه در آب گل‌آلود پیش می‌ره, سی و چهار سال برای ماها یک نگاه گذرا بود به یک لحظه ی ثبت شده فاخر از تاریخ رشادت و غیرت فرزندان دفاع مقدس, اما برای مادر چی? این سی و چهار ساله ی انتظار چه گذشته?! دیروز یوسف گمگشته ی مادر اومده بود تا کلبه احزان چشم انتظاری گلستان بشه... و شد, حسن اومد, دست مادرُ گرفت, و رفتن... و باز هم ما مردم موندیم و مسئولین معزز و این مملکت یادگار از حسن جنگجوها, حسن جان! خداکند "یادمان تو را فراموش" نشود! . پ.ن: دیروز مادر حسن جنگجو بعد از ۳۴ سال چشم انتظاری در مراسم تشییع فرزند شهیدش آسمانی شد . #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

1396/6/16

. دل کندنم،یکبار دیگر،از تو ممکن نیست ‎اینبار بی من رخصت رفتن نخواهی یافت سال ۱۳۶۲, عملیات خیبر , و آخرین اثر و خبر از حسن جنگجو... نوجوان رزمنده ای که عکسش سالها جلد کتابهای دفاع مقدس بود, تا تابستون ۱۳۹۶ , سی و چهارسال نگاه مادر را به چارچوب در خونه دوخت... تصویر معروف این پسر نوجوان که تفنگ M1 را با قدرت بدست گرفته و با اقتدار مردانه ی ایرانی در حالی که اثری از خستگی در صورتش دیده نمی‌شه در آب گل‌آلود پیش می‌ره, سی و چهار سال برای ماها یک نگاه گذرا بود به یک لحظه ی ثبت شده فاخر از تاریخ رشادت و غیرت فرزندان دفاع مقدس, اما برای مادر چی? این سی و چهار ساله ی انتظار چه گذشته?! دیروز یوسف گمگشته ی مادر اومده بود تا کلبه احزان چشم انتظاری گلستان بشه... و شد, حسن اومد, دست مادرُ گرفت, و رفتن... و باز هم ما مردم موندیم و مسئولین معزز و این مملکت یادگار از حسن جنگجوها, حسن جان! خداکند "یادمان تو را فراموش" نشود! . پ.ن: دیروز مادر حسن جنگجو بعد از ۳۴ سال چشم انتظاری در مراسم تشییع فرزند شهیدش آسمانی شد . #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

مشاهده

1396/6/23


. عصر امروز در آیین بدرقه و تجلیل از حضور هیات اقتصادی افغانستان و ژنرال زلمی ویسا والی ولایت قندهار, در بازدید از گروه شرکتهای صنایع سیمان زابل

1396/6/23

. عصر امروز در آیین بدرقه و تجلیل از حضور هیات اقتصادی افغانستان و ژنرال زلمی ویسا والی ولایت قندهار, در بازدید از گروه شرکتهای صنایع سیمان زابل

مشاهده

1396/5/20


در گذشته های دور حاکمی بیگانه به نام هردمبيل بر شهر هرت مسلط شد. او بد خواه و در عین حال زیرک بود. او وزیری داشت از خودش بسی بد خواه تر و زیرک تر. به او امر کرد که راهی بیاب تا بر روح و جان این مردمان مسلط شوم بدون آن که بفهمند و اعتراضی بکنند. وزیر تفکری کرد و طوماری نوشت و به جارچیان داد تا در سراسر شهرها و روستا ها بخوانند. قوانین جدید اعتقاد به دین قدیم و سواد آموزی را غیر قانونی اعلام کرد و مالیات ها را به سه برابر افزایش داد. شب زفاف عروس از آن حاکم اعلي حضرت هردمبيل بود و ارزش جان و شخصيت مردمان به اندازه چهارپایان کشور همسایه که موطن اصلی حاکم بود، اعلام شد. هر گونه اعتراض و مخالفت با این قوانین مجازات مرگ داشت و در نهایت طبق این قوانین ،آروغ زدن هم ممنوع اعلام شد. حاکم گفت : ای وزیر این همه فشار آنان را به شورش وا خواهد داشت . مگر قرار نبود انقلاب مخملی کنیم؟! وزیر گفت: نگران نباشید جناب حاکم . به بند آروغ زدن دقت نفرمودید...؟ همان سوپاپ اطمینانی است که انرژی اعتراضشان را خالی کنند و چنین شد که وزیر گفت. مردم لب به اعتراض گشودند که این ظلمی آشکار است. این طبیعی است که حاکم بخواهد مردم را به دین خودش در آورد و یا سواد خواندن آنان را بگیرد. همچنین افزایش مالیات همیشه مطلوب حاکمان بوده و مالکیت در شب زفاف هم رسمی قدیمی است و نيز بی ارزش بودن جان و شخصيت ما در مقابل جان چهارپايان كشور همسایه هم از وطن پرستی حاکم است؛ اما دیگر منع آروغ زددن خیلی زور است. تازه مگر حاکم می تواند در تمام خانه و اتاق های شهر هرت نگهبان بگمارد. آنان که باسواد تر بودند، داد سخن دادند که خالی نمودن باد معده برای سلامت مفید است و هیچ قبحی در آن نیست و اینان متحجرانی بیش نیستند که سرشان را در حلق خلایق فرو می کنند. با کلی کیف به خاطر این تفسیر علمی و کلمه متحجر سر تکان می دادند و خودشان را روشنفکر می نامیدند و گفتند: تازه مگر خود حاکم آروغ نمی زند؟! درباره اين دستور هردمبيل لطيفه های بسیاری ساختند؛مثلا لطيفه هايي مانند اين ها را ساخته و به صورت پيامك براي يكديگر مي فرستادند و كلي مي خنديدند: - هردمبيل از فرط آروغ نزدن، ترکیده است ! - حاكم برای کنترل بر معده اش چوب پنبه به حلقش فرو کرده است! - جاسوسان هردمبيل مثل سگ بو کشان دماغشان را به دهان مردم می چسبانند! نگهبانان حکومت در سراسر سرزمین پخش شدند تا اجرای قوانین را تضمین کنند. هر از چند گاهی بی خبر به خانه ها و اتاق هاي خواب مردم یورش می بردند و افراد آروغ زن را دستگیر می کردند و به منکرات می بردند. (ادامه در کامنت)

1396/5/20

در گذشته های دور حاکمی بیگانه به نام هردمبيل بر شهر هرت مسلط شد. او بد خواه و در عین حال زیرک بود. او وزیری داشت از خودش بسی بد خواه تر و زیرک تر. به او امر کرد که راهی بیاب تا بر روح و جان این مردمان مسلط شوم بدون آن که بفهمند و اعتراضی بکنند. وزیر تفکری کرد و طوماری نوشت و به جارچیان داد تا در سراسر شهرها و روستا ها بخوانند. قوانین جدید اعتقاد به دین قدیم و سواد آموزی را غیر قانونی اعلام کرد و مالیات ها را به سه برابر افزایش داد. شب زفاف عروس از آن حاکم اعلي حضرت هردمبيل بود و ارزش جان و شخصيت مردمان به اندازه چهارپایان کشور همسایه که موطن اصلی حاکم بود، اعلام شد. هر گونه اعتراض و مخالفت با این قوانین مجازات مرگ داشت و در نهایت طبق این قوانین ،آروغ زدن هم ممنوع اعلام شد. حاکم گفت : ای وزیر این همه فشار آنان را به شورش وا خواهد داشت . مگر قرار نبود انقلاب مخملی کنیم؟! وزیر گفت: نگران نباشید جناب حاکم . به بند آروغ زدن دقت نفرمودید...؟ همان سوپاپ اطمینانی است که انرژی اعتراضشان را خالی کنند و چنین شد که وزیر گفت. مردم لب به اعتراض گشودند که این ظلمی آشکار است. این طبیعی است که حاکم بخواهد مردم را به دین خودش در آورد و یا سواد خواندن آنان را بگیرد. همچنین افزایش مالیات همیشه مطلوب حاکمان بوده و مالکیت در شب زفاف هم رسمی قدیمی است و نيز بی ارزش بودن جان و شخصيت ما در مقابل جان چهارپايان كشور همسایه هم از وطن پرستی حاکم است؛ اما دیگر منع آروغ زددن خیلی زور است. تازه مگر حاکم می تواند در تمام خانه و اتاق های شهر هرت نگهبان بگمارد. آنان که باسواد تر بودند، داد سخن دادند که خالی نمودن باد معده برای سلامت مفید است و هیچ قبحی در آن نیست و اینان متحجرانی بیش نیستند که سرشان را در حلق خلایق فرو می کنند. با کلی کیف به خاطر این تفسیر علمی و کلمه متحجر سر تکان می دادند و خودشان را روشنفکر می نامیدند و گفتند: تازه مگر خود حاکم آروغ نمی زند؟! درباره اين دستور هردمبيل لطيفه های بسیاری ساختند؛مثلا لطيفه هايي مانند اين ها را ساخته و به صورت پيامك براي يكديگر مي فرستادند و كلي مي خنديدند: - هردمبيل از فرط آروغ نزدن، ترکیده است ! - حاكم برای کنترل بر معده اش چوب پنبه به حلقش فرو کرده است! - جاسوسان هردمبيل مثل سگ بو کشان دماغشان را به دهان مردم می چسبانند! نگهبانان حکومت در سراسر سرزمین پخش شدند تا اجرای قوانین را تضمین کنند. هر از چند گاهی بی خبر به خانه ها و اتاق هاي خواب مردم یورش می بردند و افراد آروغ زن را دستگیر می کردند و به منکرات می بردند. (ادامه در کامنت)

مشاهده

1396/5/26


. در گروه شرکتهای صنایع سیمان زابل با یک گام موفق دیگر در مسیر توسعه ی "تولید و اشتغال" ثابت کرده ایم که "میشود اگر باور و اراده ی صادق و راسخ در مدیریت اقتصاد توسعه همراه باشد" فارغ از شعار, بدور از نمایش و تزویر, تهی از سیاسی کاری و ادعا... باگذشت تنها هفت سال از بهره برداری کارخانه سیمان سیستان هرسال شرکتی جدید, سرمایه گذاری جدید, نقش آفرینی اقتصادی جدید و اشتغالزایی مستقیم و غیر مستقیم قابل توجهی در یکی از کم برخوردارترین استان های شایسته و لایق ایران, ارمغان مدیریت و کارآفرینی بخش خصوصی واقعی برای مردمان سخت کوش سیستان و بلوچستان بوده است. "توسعه" گرچه مقصد سهل الوصولی نیست, اما "ما" ثابت کرده ایم که "میتوانیم" اگر باور شویم... بیشینه و بهینه نسبت به تصدیگریهای جاری بر بستر اقتصاد دولتی. . پ.ن: افزون شدن پنجاه دستگاه خودرو سنگین دیگر به ناوگان حمل مشتمل بر صد و پنجاه تریلی شرکت سیستان سیمان ترابر از گروه شرکتهای صنایع سیمان زابل پ.ن.تصویر: تست درایو اسکانیا جی چهارصد و ده در کارخانه ماموت . #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

1396/5/26

. در گروه شرکتهای صنایع سیمان زابل با یک گام موفق دیگر در مسیر توسعه ی "تولید و اشتغال" ثابت کرده ایم که "میشود اگر باور و اراده ی صادق و راسخ در مدیریت اقتصاد توسعه همراه باشد" فارغ از شعار, بدور از نمایش و تزویر, تهی از سیاسی کاری و ادعا... باگذشت تنها هفت سال از بهره برداری کارخانه سیمان سیستان هرسال شرکتی جدید, سرمایه گذاری جدید, نقش آفرینی اقتصادی جدید و اشتغالزایی مستقیم و غیر مستقیم قابل توجهی در یکی از کم برخوردارترین استان های شایسته و لایق ایران, ارمغان مدیریت و کارآفرینی بخش خصوصی واقعی برای مردمان سخت کوش سیستان و بلوچستان بوده است. "توسعه" گرچه مقصد سهل الوصولی نیست, اما "ما" ثابت کرده ایم که "میتوانیم" اگر باور شویم... بیشینه و بهینه نسبت به تصدیگریهای جاری بر بستر اقتصاد دولتی. . پ.ن: افزون شدن پنجاه دستگاه خودرو سنگین دیگر به ناوگان حمل مشتمل بر صد و پنجاه تریلی شرکت سیستان سیمان ترابر از گروه شرکتهای صنایع سیمان زابل پ.ن.تصویر: تست درایو اسکانیا جی چهارصد و ده در کارخانه ماموت . #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

مشاهده

1396/4/15


. محمدرضا نعمت زاده؛ ????وزیری که هم زیاد میدانست، هم بسیار تجربه کرده بود و هم در برنامه های حمایتیش از صنعت، معدن و تجارت راسخ و محکم و پیگیر بود... نقل به مضمون به یاد دارم که سال گذشته در مراسم روز ملی صادرات گفت شاید باید مدیر وارد کنیم تا تولید ملیمان را صادر کنیم نعمت زاده که حدود پنجاه سال پیش مدرک مهندسیش را از دانشگاه ایالتی کالیفرنیا اخذ کرده بود پس از انقلاب وزیر کار شد و دولتهای رجایی و هاشمی رفسنجانی وزارت صنایع را عهده دار بود. او در دولت خاتمی معاونت پتروشیمی وزیر نفت را عهده دار بود و بدلیل اقدامات توسعه ای در این حوزه "پدر پتروشیمی ایران" لقب دارد. محمدرضا نعمت زاده که معاونت سازمان صنایع دفاع و مدیرعاملی توانیر را هم در کارنامه ی تجارب مدیریت صنعتی خویش دارد در دولت اول احمدی نژاد هم توسط وزیر نفت به معاونت وزیر و مدیرعاملی شرکت ملی پالایش و پخش فرآورده های نفتی ایران منصوب شد و با اصرار وزیر سمت مشاورت عالی وزیر را بر عهده گرفت. نعمت زاده در حالی که در بطن کار با مصائب صنعت در دولت نهم دست به گریبان بود در مصاحبه با روزنامه اعتماد و نقد صریح عملکرد احمدی نژاد و متفاوت معرفی کردن او با شهید رجایی بلافاصله از سمتش عزل و بازنشسته شد... رئیس ستاد انتخابات دکتر حسن روحانی در انتخابات دولت یازدهم که به معنای کلمه مرد اعتدال و توسعه بود با استقرار دولت وزیر صنعت، معدن و تجارت دولت تدبیر و امید شد و تا امروز کسانی که در صنعت ایران بر مدار انصاف فعالند او را علیرغم سن و سال وزیری حامی، کوشا و عالم به مسائل دولت و بخش خصوصی میشناسند... هنوز جایگاه و نقش آفرینی او در دولت دوازدهم معین نیست اما آنچه مبرهن است صنعت ایران نام او را بر تارک تثبیت و توسعه خود ثبت خواهد داشت... . ✍پ.ن: تصویر مربوط به مذاکره و مشاورت با او و مهندس شافعی رئیس اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی ایران در موضوع اشکالات موجود در نحوه حسابرسی دفاتر تامین اجتماعی کارفرمایان است... . #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

1396/4/15

. محمدرضا نعمت زاده؛ ????وزیری که هم زیاد میدانست، هم بسیار تجربه کرده بود و هم در برنامه های حمایتیش از صنعت، معدن و تجارت راسخ و محکم و پیگیر بود... نقل به مضمون به یاد دارم که سال گذشته در مراسم روز ملی صادرات گفت شاید باید مدیر وارد کنیم تا تولید ملیمان را صادر کنیم نعمت زاده که حدود پنجاه سال پیش مدرک مهندسیش را از دانشگاه ایالتی کالیفرنیا اخذ کرده بود پس از انقلاب وزیر کار شد و دولتهای رجایی و هاشمی رفسنجانی وزارت صنایع را عهده دار بود. او در دولت خاتمی معاونت پتروشیمی وزیر نفت را عهده دار بود و بدلیل اقدامات توسعه ای در این حوزه "پدر پتروشیمی ایران" لقب دارد. محمدرضا نعمت زاده که معاونت سازمان صنایع دفاع و مدیرعاملی توانیر را هم در کارنامه ی تجارب مدیریت صنعتی خویش دارد در دولت اول احمدی نژاد هم توسط وزیر نفت به معاونت وزیر و مدیرعاملی شرکت ملی پالایش و پخش فرآورده های نفتی ایران منصوب شد و با اصرار وزیر سمت مشاورت عالی وزیر را بر عهده گرفت. نعمت زاده در حالی که در بطن کار با مصائب صنعت در دولت نهم دست به گریبان بود در مصاحبه با روزنامه اعتماد و نقد صریح عملکرد احمدی نژاد و متفاوت معرفی کردن او با شهید رجایی بلافاصله از سمتش عزل و بازنشسته شد... رئیس ستاد انتخابات دکتر حسن روحانی در انتخابات دولت یازدهم که به معنای کلمه مرد اعتدال و توسعه بود با استقرار دولت وزیر صنعت، معدن و تجارت دولت تدبیر و امید شد و تا امروز کسانی که در صنعت ایران بر مدار انصاف فعالند او را علیرغم سن و سال وزیری حامی، کوشا و عالم به مسائل دولت و بخش خصوصی میشناسند... هنوز جایگاه و نقش آفرینی او در دولت دوازدهم معین نیست اما آنچه مبرهن است صنعت ایران نام او را بر تارک تثبیت و توسعه خود ثبت خواهد داشت... . ✍پ.ن: تصویر مربوط به مذاکره و مشاورت با او و مهندس شافعی رئیس اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی ایران در موضوع اشکالات موجود در نحوه حسابرسی دفاتر تامین اجتماعی کارفرمایان است... . #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

مشاهده

1396/4/31


. یادداشت اقتصادیم در روزنامه آرمان امروز نقص خصوصی سازی "علیه" نفس خصوصی سازی . http://www.armandaily.ir/fa/news/main/191940/نقص-خصوصی-سازی-علیه-نفس‌خصوصی‌سازی

1396/4/31

. یادداشت اقتصادیم در روزنامه آرمان امروز نقص خصوصی سازی "علیه" نفس خصوصی سازی . http://www.armandaily.ir/fa/news/main/191940/نقص-خصوصی-سازی-علیه-نفس‌خصوصی‌سازی

مشاهده

1396/5/13


. آنروز چایم کنار این مرد سرد شد! روزی که کم رمق و کم امید رفته بودم و دلگرم و سرشار از انرژی برگشته بودم... سال یکهزار و سیصد و هشتاد و نه بود, و روزی که در پاسخ به نگرانیهایم گفت: "من فراتر از امیدواری, نسبت به فردا مطمئنّم چون جریان رو به رشد آگاهیِ مردم را نمیشود متوقف کرد" امروز که در قاب صحنه های مراسم تنفیذ رای مردم جایت خالی بود دوباره همه ی نگرانیهای گذشته و حال و آینده ام مرور شد, و دوباره پاسخ آن روز تو آرامشم داد, و معجزه ی "جریان آگاهیِ مردم" یادت گرامی و اندیشه ی صادق و راسخت در مسئولین این خاک اصیل متسرّی و متجلی باد... . #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

1396/5/13

. آنروز چایم کنار این مرد سرد شد! روزی که کم رمق و کم امید رفته بودم و دلگرم و سرشار از انرژی برگشته بودم... سال یکهزار و سیصد و هشتاد و نه بود, و روزی که در پاسخ به نگرانیهایم گفت: "من فراتر از امیدواری, نسبت به فردا مطمئنّم چون جریان رو به رشد آگاهیِ مردم را نمیشود متوقف کرد" امروز که در قاب صحنه های مراسم تنفیذ رای مردم جایت خالی بود دوباره همه ی نگرانیهای گذشته و حال و آینده ام مرور شد, و دوباره پاسخ آن روز تو آرامشم داد, و معجزه ی "جریان آگاهیِ مردم" یادت گرامی و اندیشه ی صادق و راسخت در مسئولین این خاک اصیل متسرّی و متجلی باد... . #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

مشاهده