1397/12/19


. امروز مطابق روال پیگیری اموری که با مجمع نمایندگان سیستان و بلوچستان داشتم، #مجلس بودم، از حدود ساعت یازده که وارد شدم حدس زدم که با توجه به برنامه ها، برای دیدن همه ی نماینده های مدنظر، زمان بیشتری را باید در مجلس بگذرانم. اما موضوعِ تصویر و کپشن، چیزی بجز قرارهای امروز و موضوع خاص منجر به حضورم در مجلس برای تسریع گامی در مسیر توسعه #سیستان و #بلوچستان بود، خواستم بگویم: امروز نماینده شهر زادبومم #تاکستان و نماینده سابق شهر زادبومم #تاکستان، و نماینده اسبق شهر زادبومم #تاکستان را در مجلس دیدم!!! همگی بودند؛ #باهم_نبودند، ولی همه بودند! #بهمن_طاهرخانی را بعد از صحن علنی و در وقت نهار، #امیر_طاهرخانی و #رجب_رحمانی را بعد از ظهر و در طبقه دوم و راهروی کمیسیونها و در زمان برگزاری جلسات کمیسیونهای تخصصی مجلس! فقط خواستم خطاب به مردم شهرِ زادبومم بنویسم: با خیال راحت تری زندگی کنید و #آسوده تر بخوابید، که نمایندگان "حال و سابق و اسبق" #هستند!!! #دور_هم نیستند، ولی علی الظاهر #هستند! و بنظرم برای سطح نازل انتظارات من و شما، همین #بودن کفایت است دیگر! چه میخواهید؟؟؟ سه نفر و تنها یک شهرستان؛ دیگر چه مشکلی میماند؟ این همه فال و حال خوب، از سرمان هم زیاد است... . #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

1397/12/19

. امروز مطابق روال پیگیری اموری که با مجمع نمایندگان سیستان و بلوچستان داشتم، #مجلس بودم، از حدود ساعت یازده که وارد شدم حدس زدم که با توجه به برنامه ها، برای دیدن همه ی نماینده های مدنظر، زمان بیشتری را باید در مجلس بگذرانم. اما موضوعِ تصویر و کپشن، چیزی بجز قرارهای امروز و موضوع خاص منجر به حضورم در مجلس برای تسریع گامی در مسیر توسعه #سیستان و #بلوچستان بود، خواستم بگویم: امروز نماینده شهر زادبومم #تاکستان و نماینده سابق شهر زادبومم #تاکستان، و نماینده اسبق شهر زادبومم #تاکستان را در مجلس دیدم!!! همگی بودند؛ #باهم_نبودند، ولی همه بودند! #بهمن_طاهرخانی را بعد از صحن علنی و در وقت نهار، #امیر_طاهرخانی و #رجب_رحمانی را بعد از ظهر و در طبقه دوم و راهروی کمیسیونها و در زمان برگزاری جلسات کمیسیونهای تخصصی مجلس! فقط خواستم خطاب به مردم شهرِ زادبومم بنویسم: با خیال راحت تری زندگی کنید و #آسوده تر بخوابید، که نمایندگان "حال و سابق و اسبق" #هستند!!! #دور_هم نیستند، ولی علی الظاهر #هستند! و بنظرم برای سطح نازل انتظارات من و شما، همین #بودن کفایت است دیگر! چه میخواهید؟؟؟ سه نفر و تنها یک شهرستان؛ دیگر چه مشکلی میماند؟ این همه فال و حال خوب، از سرمان هم زیاد است... . #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

مشاهده

1397/10/25


. سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم چو گلدان خالی لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم اگر داغِ دل بود ما دیده ایم اگر خون دل بود ما خورده ایم اگر دل دلیل است، آورده ایم اگر داغ شرط است ما برده ایم اگر دشنه ی دشمنان گردنیم اگرخنجر دوستان گرده ایم گواهی بخواهید اینک گواه همین زخم هایی که نشمرده ایم دلی سربلند و سری سر به زیر از این دست عمری به سر برده ایم... صبحگاه تلخ دیروز، خبر سانحه هفتصد و هفت نهاجا، ذهنم را در کسری از ثانیه مرورگر ساعتها و روزگاران کار و پرواز و رفاقت و مسافرت و سختیها و شادمانه هایم با #محمد_عبدلی (رضا) کَرد و بسرعت در گوشی تلفن همراهم جویای نامش شدم برای تماسی که خاطرم از سلامتیش آسوده شود... قبل از تماس من تلفنم زنگ خورد، جواب دادم، صدای مضطربی را که بی مقدمه گفت: ممّد عبدلی... و دیگر هیچ! در هر دوسوی تماس، کلمه ها کم آمدند برای هر جمله ی دیگری... با اشک و تردید و بلاتکلیفی، فقط دفتر کارم را ترک کردم! به سمت مقصدی که هنوووووز نمی دانستم کجاست، زمین و زمان متوقف شده بود تا رسیدنم به پایگاه یکم شکاری_ترابری و از آنجا تا محل سانحه، بگذارید بگذریم و نگویم تصوّر تصویر پیش روی خلبان و کروی پرواز در لحظه ی آغازین وقوع سانحه در انتهای باند کوتاه فرودگاه فتح، تا برخورد هواپیما با دیوار انتهای فرودگاه و درو شدن درختانی که در امتداد مسیر آن سوی دیوار بودند تا کنده شدن چرخ ها و موتورها و بال هواپیما و برخوردش به ویلای خالی از سکنه ای که طیاره ی وحشی را متوقف کرد چقددددددر سخت و وحشتناک بود... و دهشتناک اینکه اینک، آسمان دوباره جمعی از دوستان آسمان نوردم را ربوده است! پ.ن: تحلیلهای سرشار از توهم توطئه ای که امروز فضای مجازی را پرکرده بود هم در نوع خود متحیر کننده بود، اما واقعیت این است که این ماموریت پوششی نبود و صرفا برای حمل گوشت گرم از قرقیزستان انجام شد، خلبان و کروی پروازش عناصر اطلاعاتی نبودند، مقصد واقعا فرودگاه پیام بود، خلبانی که پرواز میکرد به واقع و در کمال بداقبالی دچار اشتباه شده بود، و باند فتح برای فرود مطمئن هواپیمای نامطمئنی همچون هفتصد و هفت بشدت نامناسب است... دهها واقعیت ریز و درشت منجر به سانحه وجود دارد که همه غیر از آن مطالبیست که متوهمانه و غیرتخصصی و نامنصفانه در فضای مجازی امروز جریان یافته است. روح رفتگان مظلوم این پرواز بدفرجام قرین آرامش و رحمت رحمانی باد #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی #شعر_قیصر_امین_پور

1397/10/25

. سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم چو گلدان خالی لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم اگر داغِ دل بود ما دیده ایم اگر خون دل بود ما خورده ایم اگر دل دلیل است، آورده ایم اگر داغ شرط است ما برده ایم اگر دشنه ی دشمنان گردنیم اگرخنجر دوستان گرده ایم گواهی بخواهید اینک گواه همین زخم هایی که نشمرده ایم دلی سربلند و سری سر به زیر از این دست عمری به سر برده ایم... صبحگاه تلخ دیروز، خبر سانحه هفتصد و هفت نهاجا، ذهنم را در کسری از ثانیه مرورگر ساعتها و روزگاران کار و پرواز و رفاقت و مسافرت و سختیها و شادمانه هایم با #محمد_عبدلی (رضا) کَرد و بسرعت در گوشی تلفن همراهم جویای نامش شدم برای تماسی که خاطرم از سلامتیش آسوده شود... قبل از تماس من تلفنم زنگ خورد، جواب دادم، صدای مضطربی را که بی مقدمه گفت: ممّد عبدلی... و دیگر هیچ! در هر دوسوی تماس، کلمه ها کم آمدند برای هر جمله ی دیگری... با اشک و تردید و بلاتکلیفی، فقط دفتر کارم را ترک کردم! به سمت مقصدی که هنوووووز نمی دانستم کجاست، زمین و زمان متوقف شده بود تا رسیدنم به پایگاه یکم شکاری_ترابری و از آنجا تا محل سانحه، بگذارید بگذریم و نگویم تصوّر تصویر پیش روی خلبان و کروی پرواز در لحظه ی آغازین وقوع سانحه در انتهای باند کوتاه فرودگاه فتح، تا برخورد هواپیما با دیوار انتهای فرودگاه و درو شدن درختانی که در امتداد مسیر آن سوی دیوار بودند تا کنده شدن چرخ ها و موتورها و بال هواپیما و برخوردش به ویلای خالی از سکنه ای که طیاره ی وحشی را متوقف کرد چقددددددر سخت و وحشتناک بود... و دهشتناک اینکه اینک، آسمان دوباره جمعی از دوستان آسمان نوردم را ربوده است! پ.ن: تحلیلهای سرشار از توهم توطئه ای که امروز فضای مجازی را پرکرده بود هم در نوع خود متحیر کننده بود، اما واقعیت این است که این ماموریت پوششی نبود و صرفا برای حمل گوشت گرم از قرقیزستان انجام شد، خلبان و کروی پروازش عناصر اطلاعاتی نبودند، مقصد واقعا فرودگاه پیام بود، خلبانی که پرواز میکرد به واقع و در کمال بداقبالی دچار اشتباه شده بود، و باند فتح برای فرود مطمئن هواپیمای نامطمئنی همچون هفتصد و هفت بشدت نامناسب است... دهها واقعیت ریز و درشت منجر به سانحه وجود دارد که همه غیر از آن مطالبیست که متوهمانه و غیرتخصصی و نامنصفانه در فضای مجازی امروز جریان یافته است. روح رفتگان مظلوم این پرواز بدفرجام قرین آرامش و رحمت رحمانی باد #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی #شعر_قیصر_امین_پور

مشاهده

1397/10/27


. تردید داشتم بنویسم یا نه، اما سکوت و تماشا هم سخت میشود وقتی از ساعاتی پس از سانحه دردناک و تلخمان، حرف و حدیثها و سوالات و قضاوتها و تشکیکهایی درباره ی ماموریت دوستان پرکشیده ام نمک بر زخمِ تازه و عمیقمان شد، بچه های پروازی #نیروی_هوایی عموما اهل ادا و تظاهر و ریا نیستند، #سانحه کم ندیده اند، #رفیق، کم از دست نداده اند، به خوبی میدانند سهم ریسک در پروازهای نظامی که تحریمشان چیز جدیدی نیست و چهل سال است در شدیدترین وضع ممکن بوده آنقدر بالاست که باید با چیزی فراتر از سواد و تمرین و تجربه اندوزی اراده ی پریدن کنند، اصلا اینها با فرض باور "یک به یک از جمع هم کم میشویم" جمع شده اند در گردانهای پرواز، خاکریزهایی که حتی پس از #جنگ، جبهه ی همیشه فعال بازدارندگی و میدان عملیات در دوران صلح بوده است؛ همین دیروز که در قطعه خلبانان شهید بهشت زهرا برای تشییع و تدفین شهید #محمد_عبدلی عزیزمان منتظر بودیم، با رخت سیاه در کنار دوستان همیشه سبز پوش خلبانم کنار مزار شهدای سوانح متعدد سالهای گذشته، از ارژنگی و کاربر و یاوری و قوامی و مکی نژاد و فروزنده و رفعت نیا و شاه محمدی و کریمایی و بلورخانی و... قدم زدیم و از خاطرات خوش روزهای #حضور تا خاطره تلخ روز #سقوط در سوانح مختلف مرورشان کردیم و آهِ درد کشیدیم از این واقعیت که شهدای سانحه هفتصد و هفت، شهیدان اولینمان نبوده و آخرین هم نیستند... مصطلح است که کتابهای پروازمان را با خون نوشته اند، و #مرگ، آخرین سطر نانوشته ی بسیاری از دستورالعملهای شرایط اضطراری پرواز است و برای خلبان (تازه در شرایط نرمال و بدون تحریم و تحدید) اولین اشتباه میتواند آخرین باشد... لذا اینجا که فرشاد در مصاحبه اش گفت: "عاشقانه خدمت میکنیم و عاشقانه هم میمیریم"، ادا و اطوارِ سیاسیِ جلوی دوربین نبود؛ راست میگفت! بچه های پروازی نهاجا به معنای کلمه #جان_بر_کف زندگی میکنند. خانواده هایشان هم میدانند و با این اضطراب عجینند، اصلا "جان بر کف" بخشی از عنوان شغلی پروازیهای ارتش است و #مرگ همیشه متداول ترین موضوع شوخیهایمان بوده... کمتر #خلبان_نظامی میشناسم که تجربه های جدّی خطر را خاطره نکرده باشد! بعد از همین تشییع شهدای اخیر که بهانه ی ناگواری بود برای تجدید دیدار دوستان گوارای خلبان، احوال پرسیهایمان با هم به سنت مالوف، همان طنز تلخی همیشگی بود که: #هنوز_زنده_ای؟ یکی از همین دوستانم که قبلا خلبان جنگنده بود و به تازگی تایپ عوض کرده و ترابری چی شده بود، موقع همدردی در آغوشم گرفت و گفت: "این یکیا هم رفتنُ طبق قانون احتمالات پرونده ما اومد بالاتر" (ادامه در کامنت)

1397/10/27

. تردید داشتم بنویسم یا نه، اما سکوت و تماشا هم سخت میشود وقتی از ساعاتی پس از سانحه دردناک و تلخمان، حرف و حدیثها و سوالات و قضاوتها و تشکیکهایی درباره ی ماموریت دوستان پرکشیده ام نمک بر زخمِ تازه و عمیقمان شد، بچه های پروازی #نیروی_هوایی عموما اهل ادا و تظاهر و ریا نیستند، #سانحه کم ندیده اند، #رفیق، کم از دست نداده اند، به خوبی میدانند سهم ریسک در پروازهای نظامی که تحریمشان چیز جدیدی نیست و چهل سال است در شدیدترین وضع ممکن بوده آنقدر بالاست که باید با چیزی فراتر از سواد و تمرین و تجربه اندوزی اراده ی پریدن کنند، اصلا اینها با فرض باور "یک به یک از جمع هم کم میشویم" جمع شده اند در گردانهای پرواز، خاکریزهایی که حتی پس از #جنگ، جبهه ی همیشه فعال بازدارندگی و میدان عملیات در دوران صلح بوده است؛ همین دیروز که در قطعه خلبانان شهید بهشت زهرا برای تشییع و تدفین شهید #محمد_عبدلی عزیزمان منتظر بودیم، با رخت سیاه در کنار دوستان همیشه سبز پوش خلبانم کنار مزار شهدای سوانح متعدد سالهای گذشته، از ارژنگی و کاربر و یاوری و قوامی و مکی نژاد و فروزنده و رفعت نیا و شاه محمدی و کریمایی و بلورخانی و... قدم زدیم و از خاطرات خوش روزهای #حضور تا خاطره تلخ روز #سقوط در سوانح مختلف مرورشان کردیم و آهِ درد کشیدیم از این واقعیت که شهدای سانحه هفتصد و هفت، شهیدان اولینمان نبوده و آخرین هم نیستند... مصطلح است که کتابهای پروازمان را با خون نوشته اند، و #مرگ، آخرین سطر نانوشته ی بسیاری از دستورالعملهای شرایط اضطراری پرواز است و برای خلبان (تازه در شرایط نرمال و بدون تحریم و تحدید) اولین اشتباه میتواند آخرین باشد... لذا اینجا که فرشاد در مصاحبه اش گفت: "عاشقانه خدمت میکنیم و عاشقانه هم میمیریم"، ادا و اطوارِ سیاسیِ جلوی دوربین نبود؛ راست میگفت! بچه های پروازی نهاجا به معنای کلمه #جان_بر_کف زندگی میکنند. خانواده هایشان هم میدانند و با این اضطراب عجینند، اصلا "جان بر کف" بخشی از عنوان شغلی پروازیهای ارتش است و #مرگ همیشه متداول ترین موضوع شوخیهایمان بوده... کمتر #خلبان_نظامی میشناسم که تجربه های جدّی خطر را خاطره نکرده باشد! بعد از همین تشییع شهدای اخیر که بهانه ی ناگواری بود برای تجدید دیدار دوستان گوارای خلبان، احوال پرسیهایمان با هم به سنت مالوف، همان طنز تلخی همیشگی بود که: #هنوز_زنده_ای؟ یکی از همین دوستانم که قبلا خلبان جنگنده بود و به تازگی تایپ عوض کرده و ترابری چی شده بود، موقع همدردی در آغوشم گرفت و گفت: "این یکیا هم رفتنُ طبق قانون احتمالات پرونده ما اومد بالاتر" (ادامه در کامنت)

مشاهده

1397/11/1


. #چابهار، دروازه توسعه شرق همایش فرصتهای سرمایه گذاری #سیستان_و_بلوچستان، اولین رویداد اقتصادی با محوریت #منطقه_آزاد چابهار بود که بنا بود #توسعه را برای #تمام_استان مطالبه کند، تفکیک قوا و استقلال دستگاههای اجرایی اصل خدشه ناپذیر و طبیعی در مدیریت دولتیست که البته یک آسیب جدی و بزرگ را هم به همراه داشته است: نگاهِ جزیره ای! مقوله ای که از سه قوه گرفته تا سطوح عالی وزارت خانه ها و سازمانهای میانی تا محلی ترین لایه های مدیریت را مبتلا کرده و مدیران درگیر فرهنگ بخشی نگری و ترجیح دادن منافع سازمانی به #منافع_ملی شده اند تا بجای هم افزایی و درک اولویتها، در هر فرصتی بگویند: مارا هم از این نمد کلاهیست... اتفاق فرخنده ی هم آهنگی اخیر منطقه آزاد چابهار با استانداری سیستان و بلوچستان، فعلا و دست کم این دستاورد نمادین را درپی داشته که فرصتهای توسعه بجای بخشی، #استانی دیده شود و بشود به هم افزایی فرصتها و ظرفیتهای منطقه آزاد و سرزمین اصلی امیدوار بود، نمیشود #مکران را توسعه داد اما از #سرحد غفلت کرد، نمیتوان بجای #سیستان_و_بلوچستان، برای آبادانی #سیستان یا #بلوچستان طرحی درانداخت... "شرط پایداری #توسعه، حتما توجه به #توازن است" بهترینها را برای فردای پهناورترین و جوان ترین و متنوع ترین جغرافیای استانی ایران آرزومندم... #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

1397/11/1

. #چابهار، دروازه توسعه شرق همایش فرصتهای سرمایه گذاری #سیستان_و_بلوچستان، اولین رویداد اقتصادی با محوریت #منطقه_آزاد چابهار بود که بنا بود #توسعه را برای #تمام_استان مطالبه کند، تفکیک قوا و استقلال دستگاههای اجرایی اصل خدشه ناپذیر و طبیعی در مدیریت دولتیست که البته یک آسیب جدی و بزرگ را هم به همراه داشته است: نگاهِ جزیره ای! مقوله ای که از سه قوه گرفته تا سطوح عالی وزارت خانه ها و سازمانهای میانی تا محلی ترین لایه های مدیریت را مبتلا کرده و مدیران درگیر فرهنگ بخشی نگری و ترجیح دادن منافع سازمانی به #منافع_ملی شده اند تا بجای هم افزایی و درک اولویتها، در هر فرصتی بگویند: مارا هم از این نمد کلاهیست... اتفاق فرخنده ی هم آهنگی اخیر منطقه آزاد چابهار با استانداری سیستان و بلوچستان، فعلا و دست کم این دستاورد نمادین را درپی داشته که فرصتهای توسعه بجای بخشی، #استانی دیده شود و بشود به هم افزایی فرصتها و ظرفیتهای منطقه آزاد و سرزمین اصلی امیدوار بود، نمیشود #مکران را توسعه داد اما از #سرحد غفلت کرد، نمیتوان بجای #سیستان_و_بلوچستان، برای آبادانی #سیستان یا #بلوچستان طرحی درانداخت... "شرط پایداری #توسعه، حتما توجه به #توازن است" بهترینها را برای فردای پهناورترین و جوان ترین و متنوع ترین جغرافیای استانی ایران آرزومندم... #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

مشاهده

1397/11/15


. برای ماندن در حافظه ی تاریخِ کُنجی از جغرافیای این خاک رنج کشیده ی دوران، باید محکم و مصمّم در تغییر دادن بود و عاشق و صادق در تاثیر نهادن با #پندار و #گفتار و #کردار، فرقی هم نمیکند که تقدیر، این کُنج خاکی را کجای این کُره ی گرد مقدّر کرده باشد... #مسئول که باشی منتظر سوال نمیمانی، موثرترین وجه #بودن را خواهی یافت. #حمیرا_ریگی با سرگذشت مفصلش از "بودن و خواستن" تا "شدن و توانستن"، صفحه ی مهم دیگری از فال و حال خوبِ آشنایی من با سرزمین ورجاوند #سیستان_و_بلوچستان است. بانوی موفقِ بلوچِ اهل سنتِ ایرانی، که مسیر تولّدش در کم برخورداری و محنت سیستان و بلوچستانِ ایران، تا تبلورش در برخورداری و مکنت بندر سری بگاوانِ برونئی را فراموش نکرده، از روزگاری یاد می‌ کند که در اوایل انتصابش به عنوان بخشدار مرکزی #چابهار در بیست و پنج سالگی، همراه همسرش به بازدید منطقه رفته بود و مردم به جای این که مشکلات‌شان را با او مطرح کنند، با همسرش حرف می‌زدند و زنان شهر با نامه‌هایی به امضای مردهایشان به دفترش مراجعه میکردند و او مانده بود و خواسته بود و توانسته بود که برای اصلاح و احیای یک فرهنگ و چندین نسل موثر شود... نخستین #فرماندار زن در دولت امید، برای امیدوار ماندن قصرقندِ بلوچستان تدبیر کرد و کوشید تا امروز نه تنها نماینده ای از شایستگی حضور بانوان، که نمادی از بایستگی وجود اقوام فاخر ایرانی در پیشانی معرفیِ هویت ما به دنیا باشد؛ فارق از جنسیت و قومیت و مذهب و تمام مظاهر بی اساس تفکیک، خوشحالم که سفیر جدید ایران در #برونئی، ثروتمندترین کشور اسلامی و پنجمین کشور متموّل جهان، ضرورت وجود "زبان مشترک" و اهمیت "گفتمان صلح" در دنیای امروز را درست درک کرده و خوب میشناسد، اندیشه های #مدرنِ_سنت_پذیرِ او، قابلیت و نوید ثبت فرداهایی بالنده تر را هم دارد؛ چون فرمانداری قصرقند برای #ریاست، بزرگ نبود؛ اما برای #سیاست حساس بود و مهمّ و سخت... درست مثل اندازه ی برونئی در جغرافیای دنیا در قیاس جایگاه جهانیش در سرانه ی اقتصاد و سطح میانگین استانداردهای زندگی... شاید سفارت یک بانوی موفقِ بلوچِ اهل سنتِ ایرانی در "برونئی، سرزمین آشتی"، سرآغاز شکسته شدن تابوهای متعصبانه و بی منطق بزرگی برای مسیر فردای کشورمان شود و حمیرا ریگی -بازهم- در جغرافیای کوچک، تاریخ بزرگی را رقم زند... چون او بر خلاف بسیاری از اهالی سیاست، بجای مریدِ #کمیت ها بودن، مدیرِ #کیفیت هاست! #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

1397/11/15

. برای ماندن در حافظه ی تاریخِ کُنجی از جغرافیای این خاک رنج کشیده ی دوران، باید محکم و مصمّم در تغییر دادن بود و عاشق و صادق در تاثیر نهادن با #پندار و #گفتار و #کردار، فرقی هم نمیکند که تقدیر، این کُنج خاکی را کجای این کُره ی گرد مقدّر کرده باشد... #مسئول که باشی منتظر سوال نمیمانی، موثرترین وجه #بودن را خواهی یافت. #حمیرا_ریگی با سرگذشت مفصلش از "بودن و خواستن" تا "شدن و توانستن"، صفحه ی مهم دیگری از فال و حال خوبِ آشنایی من با سرزمین ورجاوند #سیستان_و_بلوچستان است. بانوی موفقِ بلوچِ اهل سنتِ ایرانی، که مسیر تولّدش در کم برخورداری و محنت سیستان و بلوچستانِ ایران، تا تبلورش در برخورداری و مکنت بندر سری بگاوانِ برونئی را فراموش نکرده، از روزگاری یاد می‌ کند که در اوایل انتصابش به عنوان بخشدار مرکزی #چابهار در بیست و پنج سالگی، همراه همسرش به بازدید منطقه رفته بود و مردم به جای این که مشکلات‌شان را با او مطرح کنند، با همسرش حرف می‌زدند و زنان شهر با نامه‌هایی به امضای مردهایشان به دفترش مراجعه میکردند و او مانده بود و خواسته بود و توانسته بود که برای اصلاح و احیای یک فرهنگ و چندین نسل موثر شود... نخستین #فرماندار زن در دولت امید، برای امیدوار ماندن قصرقندِ بلوچستان تدبیر کرد و کوشید تا امروز نه تنها نماینده ای از شایستگی حضور بانوان، که نمادی از بایستگی وجود اقوام فاخر ایرانی در پیشانی معرفیِ هویت ما به دنیا باشد؛ فارق از جنسیت و قومیت و مذهب و تمام مظاهر بی اساس تفکیک، خوشحالم که سفیر جدید ایران در #برونئی، ثروتمندترین کشور اسلامی و پنجمین کشور متموّل جهان، ضرورت وجود "زبان مشترک" و اهمیت "گفتمان صلح" در دنیای امروز را درست درک کرده و خوب میشناسد، اندیشه های #مدرنِ_سنت_پذیرِ او، قابلیت و نوید ثبت فرداهایی بالنده تر را هم دارد؛ چون فرمانداری قصرقند برای #ریاست، بزرگ نبود؛ اما برای #سیاست حساس بود و مهمّ و سخت... درست مثل اندازه ی برونئی در جغرافیای دنیا در قیاس جایگاه جهانیش در سرانه ی اقتصاد و سطح میانگین استانداردهای زندگی... شاید سفارت یک بانوی موفقِ بلوچِ اهل سنتِ ایرانی در "برونئی، سرزمین آشتی"، سرآغاز شکسته شدن تابوهای متعصبانه و بی منطق بزرگی برای مسیر فردای کشورمان شود و حمیرا ریگی -بازهم- در جغرافیای کوچک، تاریخ بزرگی را رقم زند... چون او بر خلاف بسیاری از اهالی سیاست، بجای مریدِ #کمیت ها بودن، مدیرِ #کیفیت هاست! #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

مشاهده

1397/11/22


. همه گفتند مرو، دیدم و نشنیدمشان مثل این بود به یک رود بگویند: ‌بایست سالهاییست که در جمعشان نیستم، اما کماکان و برای همیشه دوستانی دارم #شفاف از جنس بلور که دوستشان دارم! دلتنگشان که میشوم فرصت تماشای قامت مصمّمشان در لباس سبز پرواز مهیاست، بجز... آنها که ماندن بر فراز آسمان را به بودن های تکراری در کالبد خاکی ترجیح داده اند و پروازشان جاودانه شد تا امروز نامشان در بین دوستان و #روابط آسمانی من است، اینها را نمیتوانم در پی هر اراده ی دلتنگیم ببینم، اما دلخوشم به خاطرات زمینی و وعده های آسمانیمان... امروز که فرمانده ی دیروز و رفیق هر روزم این عکس به یادگار مانده از یازده سال پیش را برایم فرستاد، چهره ی نفر به نفر حاضر در این قاب را مرور کردم و سکوت کردم و لبخند زدم و اشک ریختم و پرواز کردم تا عمق خاطره و وسعت خیال! خیلی ها هنوز هستند و بعضیها... از فرمانده پایگاه، فرمانده تیپ، فرمانده عملیات و... که در کسوت فاخر بازنشستگیند و هر کدامشان را "هرکجا هست خدایا به سلامت دارش" تا خلبانان و ناوبرها و مهندسین پرواز و لودمسترهایی که کروی پرواز و همرهان آسمانمان بودند و امن و سلام پروازشان دعای همواره ی من است، تا #شهید_محمد_عبدلی که چنانچه در تصویر پشت سرم نشسته رفیق پشتیبان و همدم آن روزگارم بود و #شهید_جواد_سلیمانی که اگر آسمانی نشده بود بنا بود از همین دهه ی فجر "تیمسار سلیمانی" صدایش کنیم... #تا شهدایی که در سالهای پروازم هم کلام و هم گام و همراه و همکارشان بودم؛ درک گذر یازده ساله ی زمان این عکس سخت بود، خداکند فهم موقتی بودن ما برای آدمهای دوروبرمان و گذرا بودن آدمهای دوروبرمان برای ما سخت نباشد، تا قدردان تر باشیم #لحظه ها را... #رفتن را باید هر روز مرور کنیم و #نبودن ها را هر لحظه آماده باشیم، دنیا هرگز منتظر نمی ایستد! قدر امروزهایمان را بدانیم که شاید #فردا فقط گمان باشد و بس... . . پ.ن: تصاویر بعدی برای مرور خاطرات پرواز با هواپیمای تاکتیکی هرکولس و آموزش با هواپیمای آکروباسی پی سی سون #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

1397/11/22

. همه گفتند مرو، دیدم و نشنیدمشان مثل این بود به یک رود بگویند: ‌بایست سالهاییست که در جمعشان نیستم، اما کماکان و برای همیشه دوستانی دارم #شفاف از جنس بلور که دوستشان دارم! دلتنگشان که میشوم فرصت تماشای قامت مصمّمشان در لباس سبز پرواز مهیاست، بجز... آنها که ماندن بر فراز آسمان را به بودن های تکراری در کالبد خاکی ترجیح داده اند و پروازشان جاودانه شد تا امروز نامشان در بین دوستان و #روابط آسمانی من است، اینها را نمیتوانم در پی هر اراده ی دلتنگیم ببینم، اما دلخوشم به خاطرات زمینی و وعده های آسمانیمان... امروز که فرمانده ی دیروز و رفیق هر روزم این عکس به یادگار مانده از یازده سال پیش را برایم فرستاد، چهره ی نفر به نفر حاضر در این قاب را مرور کردم و سکوت کردم و لبخند زدم و اشک ریختم و پرواز کردم تا عمق خاطره و وسعت خیال! خیلی ها هنوز هستند و بعضیها... از فرمانده پایگاه، فرمانده تیپ، فرمانده عملیات و... که در کسوت فاخر بازنشستگیند و هر کدامشان را "هرکجا هست خدایا به سلامت دارش" تا خلبانان و ناوبرها و مهندسین پرواز و لودمسترهایی که کروی پرواز و همرهان آسمانمان بودند و امن و سلام پروازشان دعای همواره ی من است، تا #شهید_محمد_عبدلی که چنانچه در تصویر پشت سرم نشسته رفیق پشتیبان و همدم آن روزگارم بود و #شهید_جواد_سلیمانی که اگر آسمانی نشده بود بنا بود از همین دهه ی فجر "تیمسار سلیمانی" صدایش کنیم... #تا شهدایی که در سالهای پروازم هم کلام و هم گام و همراه و همکارشان بودم؛ درک گذر یازده ساله ی زمان این عکس سخت بود، خداکند فهم موقتی بودن ما برای آدمهای دوروبرمان و گذرا بودن آدمهای دوروبرمان برای ما سخت نباشد، تا قدردان تر باشیم #لحظه ها را... #رفتن را باید هر روز مرور کنیم و #نبودن ها را هر لحظه آماده باشیم، دنیا هرگز منتظر نمی ایستد! قدر امروزهایمان را بدانیم که شاید #فردا فقط گمان باشد و بس... . . پ.ن: تصاویر بعدی برای مرور خاطرات پرواز با هواپیمای تاکتیکی هرکولس و آموزش با هواپیمای آکروباسی پی سی سون #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

مشاهده

1397/11/25


. شاید کیفیت توپی که از لیف خرما و کیسه ی کنف ساخته اید به پای دبل هپینس بسکتبالیستهای حرفه ای نرسد، تن پوشهای ساده و بی آلایش و یکرنگ بلوچیتان بقدر ستِ لباس کی وان ایکس، مناسب پرشهای سه گام #بسکتبال نباشد و جایگزینی سطل و سبد هم غیر از #ناچاری، توضیح و توجیه دیگری پیدا نکند، و یا شاید ریگ و خاشاک طبیعت بی آب مانده و بیابان شده در #سیستان_و_بلوچستان، بی هیچ شباهتی به کف پوشهای ایمن شده در بازیگاه های #تهران، پای برهنه تان را آزار میدهد، اما در ورزشگاهتان #رونق_اگر_نیست_صفا_هست، تا آنجا که حتی برای تماشای مسابقه ی شما #ورود_بانوان_آزاد است! پس قدری دلبرانه تر بازی کنید و به دخترکان به تماشا ایستاده هم بگوئید، با همین بهانه ی کوچک شادمانی موقت، به #بانوان_پایتخت فخر بفروشند! پ.ن: خودم هم میدانم در میان انبوه #درد پاشیده شده در این قاب واقعی فقر، دلخوشی دادن هایم از سر ناتوانی برای #درمان است؛ اما بقول صائب: ساقی از جامی اگر خاطر ما شاد کند به از آن است که صد میکده آباد کند #سیستان_و_بلوچستان #FIBA #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

1397/11/25

. شاید کیفیت توپی که از لیف خرما و کیسه ی کنف ساخته اید به پای دبل هپینس بسکتبالیستهای حرفه ای نرسد، تن پوشهای ساده و بی آلایش و یکرنگ بلوچیتان بقدر ستِ لباس کی وان ایکس، مناسب پرشهای سه گام #بسکتبال نباشد و جایگزینی سطل و سبد هم غیر از #ناچاری، توضیح و توجیه دیگری پیدا نکند، و یا شاید ریگ و خاشاک طبیعت بی آب مانده و بیابان شده در #سیستان_و_بلوچستان، بی هیچ شباهتی به کف پوشهای ایمن شده در بازیگاه های #تهران، پای برهنه تان را آزار میدهد، اما در ورزشگاهتان #رونق_اگر_نیست_صفا_هست، تا آنجا که حتی برای تماشای مسابقه ی شما #ورود_بانوان_آزاد است! پس قدری دلبرانه تر بازی کنید و به دخترکان به تماشا ایستاده هم بگوئید، با همین بهانه ی کوچک شادمانی موقت، به #بانوان_پایتخت فخر بفروشند! پ.ن: خودم هم میدانم در میان انبوه #درد پاشیده شده در این قاب واقعی فقر، دلخوشی دادن هایم از سر ناتوانی برای #درمان است؛ اما بقول صائب: ساقی از جامی اگر خاطر ما شاد کند به از آن است که صد میکده آباد کند #سیستان_و_بلوچستان #FIBA #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

مشاهده

1397/9/17


. هر تشریحی از ظرافت معنا میکاهد... همین که هست! و بدون شرح #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

1397/9/17

. هر تشریحی از ظرافت معنا میکاهد... همین که هست! و بدون شرح #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

مشاهده

1397/10/19


. امروز که در سالن همایشهای بین المللی صدا و سیما، برگزاری جشنواره ملّی حاتم (حمایت از تولید ملی) برای تجلیل از نقش آفرینان اقتصادی کشور و مدیران بنگاههای برتر خصوصی و دولتی اقتصاد، همزمان با دومین سالگشت رحلت سردار مردمدار سازندگی شده بود، بعد از سخنرانی #معاون_رئیس_جمهور و رئیس سازمان اداری و استخدامی کشور، #وزیر صنعت، نمایندگان #مجلس و چند کارآفرین شاخص ملی، حیفم آمد که جشنواره به انتها نزدیک شود و در چنین رویداد بزرگی از بزرگ مرد حامی صنعت و تولید و اقتصاد و سازندگی یاد نشده باشد؛ مَطلع سخنم را در فرصت آخرین سخنرانی این همایش ده ساعته، و در کسوت نماینده هیات علمی و کمیته داوران جشنواره، به یادکردِ از دل برآمده ی مردی اختصاص دادم که این روزها گره های دردناک شده ی اقتصاد کشور، مرا بیش از همیشه به یاد جای خالیش می اندازد؛ ما که درگیر برف و طوفانیم موقع بارش تگرگ نبود مرد تصمیم های طوفانی وقت خوبی برای #مرگ نبود... . #سردار_سازندگی #جشنواره_ملی_حاتم #کارآفرین #تولید_ملی #اقتصاد_مقاومتی #مرکز_همایشهای_صدا_و_سیما

1397/10/19

. امروز که در سالن همایشهای بین المللی صدا و سیما، برگزاری جشنواره ملّی حاتم (حمایت از تولید ملی) برای تجلیل از نقش آفرینان اقتصادی کشور و مدیران بنگاههای برتر خصوصی و دولتی اقتصاد، همزمان با دومین سالگشت رحلت سردار مردمدار سازندگی شده بود، بعد از سخنرانی #معاون_رئیس_جمهور و رئیس سازمان اداری و استخدامی کشور، #وزیر صنعت، نمایندگان #مجلس و چند کارآفرین شاخص ملی، حیفم آمد که جشنواره به انتها نزدیک شود و در چنین رویداد بزرگی از بزرگ مرد حامی صنعت و تولید و اقتصاد و سازندگی یاد نشده باشد؛ مَطلع سخنم را در فرصت آخرین سخنرانی این همایش ده ساعته، و در کسوت نماینده هیات علمی و کمیته داوران جشنواره، به یادکردِ از دل برآمده ی مردی اختصاص دادم که این روزها گره های دردناک شده ی اقتصاد کشور، مرا بیش از همیشه به یاد جای خالیش می اندازد؛ ما که درگیر برف و طوفانیم موقع بارش تگرگ نبود مرد تصمیم های طوفانی وقت خوبی برای #مرگ نبود... . #سردار_سازندگی #جشنواره_ملی_حاتم #کارآفرین #تولید_ملی #اقتصاد_مقاومتی #مرکز_همایشهای_صدا_و_سیما

مشاهده