1397/3/23
. امروز با دلهای بزرگ و تن های سختی بودم که لحظه های زندگی کردنم در جمعشان برگ عجیب دیگری در دفتر خاطرات بودنم ثبت کرد! جایی که نه راه داشت، نه گاز، نه آب، نه برق، نه مدرسه، نه کار و نه حتی طبیعتی مهربان... جایی که انگار #راه نَداشت، تا عدالت راهیِ آنجا نشود! #آب نَداشت، تا مردمش با قناعت به قناتی شورآب، قنوت شُکرشان را #خالصانه تر ببندند! #برق نَداشت، تا با خاموش شدن خورشید، سنگینی نگاه اهالیش غروب کند! #گاز نَد...؛ بگذریم!!! جنس #خانه گونه هایشان از سنگِ کوهها بود و گِل دشتها و چوبِ خشکسالیها! پسرهایشان را شنبه به شنبه از لابلای کوهها کیلومترها راه میبردند تا به اولین آبادی بسپارند که یک مدرسه کوچک #مردانه دارد برای سواد آموختن تا #سیکل؛ و چهارشنبه ها برمیگردانند به "چاهُوک" (به معنای چاه کوچک) که اسم روستای آبا و اجدادیشان است! نوشتم "مدرسه ی مردانه"، چون در این حوالی هیچکس فرصت و رُخصت بچّگی ندارد... برای تحصیل دخترکان دِه هم که بقول خود اهالی "کاری نمیشود کرد"... #یعنی_تعطیل!!! به "خدانظر" گفتم: اصلا شماها چرا اینجا مانده اید؟!! - از سوالم تعجب کرد! گفت: "خوب پدرانمان اینجا بوده اند، باید اینجا را حفظ کنیم"... و من هنوز نمیدانم که چرا از پاسخ او قانع شدم؟! اما میدانم که اگر بخواهم همه ی حیرت امروز را در #سفر_نامه ای دو جمله ای خلاصه کنم باید بنویسم: #ماشین_زمان_افسانه_نیست؛ فاصله ی "چاهُوک" تا زاهدان، حداکثر ۱۰۰ کیلومتر بود اما حداقل ۱۰۰ سال! #طاعاتمان_قبول #روز_قدس_گرامی_باد . #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی
1397/3/23
. امروز با دلهای بزرگ و تن های سختی بودم که لحظه های زندگی کردنم در جمعشان برگ عجیب دیگری در دفتر خاطرات بودنم ثبت کرد! جایی که نه راه داشت، نه گاز، نه آب، نه برق، نه مدرسه، نه کار و نه حتی طبیعتی مهربان... جایی که انگار #راه نَداشت، تا عدالت راهیِ آنجا نشود! #آب نَداشت، تا مردمش با قناعت به قناتی شورآب، قنوت شُکرشان را #خالصانه تر ببندند! #برق نَداشت، تا با خاموش شدن خورشید، سنگینی نگاه اهالیش غروب کند! #گاز نَد...؛ بگذریم!!! جنس #خانه گونه هایشان از سنگِ کوهها بود و گِل دشتها و چوبِ خشکسالیها! پسرهایشان را شنبه به شنبه از لابلای کوهها کیلومترها راه میبردند تا به اولین آبادی بسپارند که یک مدرسه کوچک #مردانه دارد برای سواد آموختن تا #سیکل؛ و چهارشنبه ها برمیگردانند به "چاهُوک" (به معنای چاه کوچک) که اسم روستای آبا و اجدادیشان است! نوشتم "مدرسه ی مردانه"، چون در این حوالی هیچکس فرصت و رُخصت بچّگی ندارد... برای تحصیل دخترکان دِه هم که بقول خود اهالی "کاری نمیشود کرد"... #یعنی_تعطیل!!! به "خدانظر" گفتم: اصلا شماها چرا اینجا مانده اید؟!! - از سوالم تعجب کرد! گفت: "خوب پدرانمان اینجا بوده اند، باید اینجا را حفظ کنیم"... و من هنوز نمیدانم که چرا از پاسخ او قانع شدم؟! اما میدانم که اگر بخواهم همه ی حیرت امروز را در #سفر_نامه ای دو جمله ای خلاصه کنم باید بنویسم: #ماشین_زمان_افسانه_نیست؛ فاصله ی "چاهُوک" تا زاهدان، حداکثر ۱۰۰ کیلومتر بود اما حداقل ۱۰۰ سال! #طاعاتمان_قبول #روز_قدس_گرامی_باد . #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی
مشاهده1397/4/1
. #مجمع_عمومی_عادی_سالیانه گروه شرکتهای صنایع سیمان زابل جهت گزارش عملکرد هیات مدیره به سهامداران برای سال مالی ۹۶ هم برگزار شد... سالی که گروه فاخر اقتصادی_صنعتیمان به همت و حمیت جمع و خانواده ی ۱۱۸۲ خانواری گرد هم آمده در وسیعترین کانون #کارآفرینی و #اشتغال و بزرگترین #صنعت تاریخ استان شایسته ی #سیستان_و_بلوچستان، با عملکردی چشمگیر برترین شرکت در صنعت #سیمان کشور بود. خدا را شاکرم و همت همکاران بهترینم را قدردان؛ آرزومندم که این گامهای موثر در مسیر اشتغالزایی و ارزش افزایی تا بالاترین حد اثرگذاری بر #توسعه ی ایران عزیز دوام و توفیق یابد. #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی
1397/4/1
. #مجمع_عمومی_عادی_سالیانه گروه شرکتهای صنایع سیمان زابل جهت گزارش عملکرد هیات مدیره به سهامداران برای سال مالی ۹۶ هم برگزار شد... سالی که گروه فاخر اقتصادی_صنعتیمان به همت و حمیت جمع و خانواده ی ۱۱۸۲ خانواری گرد هم آمده در وسیعترین کانون #کارآفرینی و #اشتغال و بزرگترین #صنعت تاریخ استان شایسته ی #سیستان_و_بلوچستان، با عملکردی چشمگیر برترین شرکت در صنعت #سیمان کشور بود. خدا را شاکرم و همت همکاران بهترینم را قدردان؛ آرزومندم که این گامهای موثر در مسیر اشتغالزایی و ارزش افزایی تا بالاترین حد اثرگذاری بر #توسعه ی ایران عزیز دوام و توفیق یابد. #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی
مشاهده1397/3/2
. برای علی اکبر و اکرم و همبازیهای اسباب بازی درک نکرده #جنگارکِ #سیستان_و_بلوچستان، فرجامِ #برجام چه اهمّیتی دارد، وقتی با اشتیاق تمام مرا پای کانکس کوچکی میبرند تا مدرسه دار شدن روستایشان را به رُخم بکشند! بماند که همان مدرسه ی در باور اینها جدید هم نه عنایت هیچ کدام از دوازده دولت چپ و راست در چهل سال گذشته از انقلاب، که ماحصل غیرت یک خیریه مردمی بود و همّت یک جمع جهادی! از فکر خالی بودن "دیروز" زندگی علی اکبرِ کلاس اولی که یک ایرانی بلوچ روستانشین سنّی مذهب بود که همه ی کالای دنیایش چند تکّه لباس و یک جفت دمپایی پلاستیکی کهنه گشادتر از پاهایش است که میگذرم، درمورد "امروز" و "فردا"یش هم عقلم قد نمیدهد که برای تغییر سرنوشتش چه گامی میتواند بردارد تا از روزگار، پاسخِ مهربانتری دریافت کند؟! فکر میکنید اینکه از بین ۹ دانش آموز اینجا، هیچ کس نگران جنگ نیست، اسم دلار به گوشش نخورده، نام هیچ کدام از روسای سه قوّه کشور را نمیداند و برای فردایش هم "آرزویی ندارد" یعنی چه؟! به نظر من یعنی باید موضوع دعواهایمان را عوض کنیم... مثلا بجای آنکه راست و چپمان در تناظر #محافظه_کاری و #بنیادگرایی و #حاکمیت_دینی با #آزادی و #مردم_سالاری و داعیه #حقوق_بشر برای هم شمشیر و عربده بکشند، برهنه های پوشانده و گرسنه های سیر شده در دورانِ نوبت حاکم بودنشان را بعنوان سند برتری خط و جناحشان به نمایش بگذارند! ???? نمیدانم چه کسری از اختلاسهای "عادی شده در افکار عمومی" کفایت میکرد تا جنگارک و بنت و زیرینگ و صدها روستای نابرخوردار سیستان و بلوچستان سهم امکاناتشان از #بودجه ی "دوازده میلیون و یکصد و هفتاد و پنج هزار و پانصد و هفتاد و سه میلیارد و هفتصد و سی و نه میلیونی" کشور را بیشتر از "هیچ" ببینند و انتظارشان از نعمتهای قابل تصور دنیا را کمی از قاعده ی #هرم_مازلو بالاتر ببرند! بگذریم؛ ???? نیمه شب است و من متاسفم از اینکه گفتن و نوشتن و اندوهم هیچ تاثیری بر بالش خاکی و پتوی آسمانیِ خواب امشب و احوال هر روز هموطنان محروم از ثروت و ظرفیت کشورم ندارد، اما منی که امروز صبحِ خیلی زود و بعد از بیدار شدنم در #تهران به جدیدترین وضعیت #قیمت_دلار فکر میکردم و آخرین واکنش جامعه ی صلح جویانه جهان در قبال حماقت ماجراجویانه #ترامپ را در اخبار جستجو میکردم، نیمه ی خیلی دیر امشب و قبل از رخصت خواب در #بلوچستان، مهمترین دغدغه و دعایم اندکی #باران بیشتر در "جنگارک" است، تا علفی بروید و بُزی شیر دهد و بزغاله ای سیر شود و نانی مهیا گردد که در کربلای معاصرمان علی اکبر جنگارکی گرسنه نخوابد! #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی
1397/3/2
. برای علی اکبر و اکرم و همبازیهای اسباب بازی درک نکرده #جنگارکِ #سیستان_و_بلوچستان، فرجامِ #برجام چه اهمّیتی دارد، وقتی با اشتیاق تمام مرا پای کانکس کوچکی میبرند تا مدرسه دار شدن روستایشان را به رُخم بکشند! بماند که همان مدرسه ی در باور اینها جدید هم نه عنایت هیچ کدام از دوازده دولت چپ و راست در چهل سال گذشته از انقلاب، که ماحصل غیرت یک خیریه مردمی بود و همّت یک جمع جهادی! از فکر خالی بودن "دیروز" زندگی علی اکبرِ کلاس اولی که یک ایرانی بلوچ روستانشین سنّی مذهب بود که همه ی کالای دنیایش چند تکّه لباس و یک جفت دمپایی پلاستیکی کهنه گشادتر از پاهایش است که میگذرم، درمورد "امروز" و "فردا"یش هم عقلم قد نمیدهد که برای تغییر سرنوشتش چه گامی میتواند بردارد تا از روزگار، پاسخِ مهربانتری دریافت کند؟! فکر میکنید اینکه از بین ۹ دانش آموز اینجا، هیچ کس نگران جنگ نیست، اسم دلار به گوشش نخورده، نام هیچ کدام از روسای سه قوّه کشور را نمیداند و برای فردایش هم "آرزویی ندارد" یعنی چه؟! به نظر من یعنی باید موضوع دعواهایمان را عوض کنیم... مثلا بجای آنکه راست و چپمان در تناظر #محافظه_کاری و #بنیادگرایی و #حاکمیت_دینی با #آزادی و #مردم_سالاری و داعیه #حقوق_بشر برای هم شمشیر و عربده بکشند، برهنه های پوشانده و گرسنه های سیر شده در دورانِ نوبت حاکم بودنشان را بعنوان سند برتری خط و جناحشان به نمایش بگذارند! ???? نمیدانم چه کسری از اختلاسهای "عادی شده در افکار عمومی" کفایت میکرد تا جنگارک و بنت و زیرینگ و صدها روستای نابرخوردار سیستان و بلوچستان سهم امکاناتشان از #بودجه ی "دوازده میلیون و یکصد و هفتاد و پنج هزار و پانصد و هفتاد و سه میلیارد و هفتصد و سی و نه میلیونی" کشور را بیشتر از "هیچ" ببینند و انتظارشان از نعمتهای قابل تصور دنیا را کمی از قاعده ی #هرم_مازلو بالاتر ببرند! بگذریم؛ ???? نیمه شب است و من متاسفم از اینکه گفتن و نوشتن و اندوهم هیچ تاثیری بر بالش خاکی و پتوی آسمانیِ خواب امشب و احوال هر روز هموطنان محروم از ثروت و ظرفیت کشورم ندارد، اما منی که امروز صبحِ خیلی زود و بعد از بیدار شدنم در #تهران به جدیدترین وضعیت #قیمت_دلار فکر میکردم و آخرین واکنش جامعه ی صلح جویانه جهان در قبال حماقت ماجراجویانه #ترامپ را در اخبار جستجو میکردم، نیمه ی خیلی دیر امشب و قبل از رخصت خواب در #بلوچستان، مهمترین دغدغه و دعایم اندکی #باران بیشتر در "جنگارک" است، تا علفی بروید و بُزی شیر دهد و بزغاله ای سیر شود و نانی مهیا گردد که در کربلای معاصرمان علی اکبر جنگارکی گرسنه نخوابد! #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی
مشاهده1397/3/3
. چون یادم هست کلاس چندم بودم، میتوانم با اطمینان بگویم سال ۱۳۷۰ بود که #روزنامه_دیواریِ گروه ما در سطح مدارس ابتدایی تاکستان "برتر" شده بود و ما را در آستانه #دهه_فجر برای بازدید از #کاخ_سعدآباد به اردوی یکروزه ی تهران آورده بودند... احتمالا همه ما این حس و تجربه را داریم که از دوران کودکی یک سری صحنه ها و خاطرات و حرفها درست مثل وقایع دیروز در ذهنمان نقش بسته است، برای من ورود به ساختمان کاخ و توضیحات "آقا جمشید" معلم خوش اخلاق پرورشی آن روزهایمان (که هنوز بازنشسته نشده و در اداره کل آموزش و پرورش استان قزوین مشغول خدمت است) یکی از آن صحنه های نقش ماندگار گرفته در ذهن است. عکس بزرگی از #حلبی_آباد و #حاشیه_نشینی های شهر بود و تصاویری از کوخ نشینی ها در اقصی نقاط کشور و پانوشته ی تصویر هم این نقل قول از #امام انقلاب که: "یک موی سر این کوخ نشینان به همه ی کاخ ها و کاخ نشینان جهان شرف و برتری دارد" آقا جمشید بیشتر و پیشتر از کاخ، این عکسها و وضع زندگی مردم در زمان شاه را توضیح میداد تا در وجود مایی که نسل بعد از انقلاب بودیم انزجار و تنفر از #رژیم_پهلوی بهتر و عمیق تر نهادینه شود. اتفاقا رفتارهای تربیتی آن روزها انتخاب و ایده و الگوسازی خوبی بود و ماهم #انقلابی و #عدالت_طلب بار آمدیم؛ برای همین است که وقتی طبع انسانیمان از حقیقت تلخی آزرده و آشفته میشود آستانه ی چشم پوشی و سکوت پایینی داریم... ???? مثلا همین دیروز -که با علم نسبت به ظرفیتهای خارق العاده اقتصادی جنوب شرق ایران- از اداره منابع طبیعی شهرستان چابهار خارج شدم و در انتهای خیابان (که اتفاقا متن شهر بود و حاشیه نشینی هم به حساب نمی آمد) سبکی از سکونت را دیدم که ۲۶ سال پیش تصویرش را در اردوی #کاخ_سعدآباد دیده بودم، #کاخ برخی از باورهایم #کوخِ ویرانِ نگرانی و اندوه شد. . پ.ن: باورتان میشود در قرن ۲۱ و در کشوری ثروتمند و برخوردار، در گرمای طاقت فرسای جنوب برای خنک کردن اتاقک و کپر و کوخ زندگیشان جلوی دریچه ی ورودی خار و خاشاک خیس شده بگذارند؟! باورتان میشود که در کشورمان الگوی زنده ماندن جماعتی این باشد که اگر در طول روز موفق به کسب چند تومان ناقابل درآمد شوند برای شام بچه هایشان نان خواهند داشت و اگر نه خانوادگی به امید #شاید_نانی_در_فردا گرسنه میخوابند؟ برای اینچنین پرداختن بهای نان، #سالم، #درست و #اخلاقی ماندن چقدر سخت است و چه مقدار ارزش دارد؟! (یادآوری اینکه عده ای با وجود ناز و نعمت زندگیشان از #سفره_انقلاب دزدیدندو بلعیدند و اختلاسها کردند هم لازم نیست) [پی نوشت۲ در کامنت] #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی
1397/3/3
. چون یادم هست کلاس چندم بودم، میتوانم با اطمینان بگویم سال ۱۳۷۰ بود که #روزنامه_دیواریِ گروه ما در سطح مدارس ابتدایی تاکستان "برتر" شده بود و ما را در آستانه #دهه_فجر برای بازدید از #کاخ_سعدآباد به اردوی یکروزه ی تهران آورده بودند... احتمالا همه ما این حس و تجربه را داریم که از دوران کودکی یک سری صحنه ها و خاطرات و حرفها درست مثل وقایع دیروز در ذهنمان نقش بسته است، برای من ورود به ساختمان کاخ و توضیحات "آقا جمشید" معلم خوش اخلاق پرورشی آن روزهایمان (که هنوز بازنشسته نشده و در اداره کل آموزش و پرورش استان قزوین مشغول خدمت است) یکی از آن صحنه های نقش ماندگار گرفته در ذهن است. عکس بزرگی از #حلبی_آباد و #حاشیه_نشینی های شهر بود و تصاویری از کوخ نشینی ها در اقصی نقاط کشور و پانوشته ی تصویر هم این نقل قول از #امام انقلاب که: "یک موی سر این کوخ نشینان به همه ی کاخ ها و کاخ نشینان جهان شرف و برتری دارد" آقا جمشید بیشتر و پیشتر از کاخ، این عکسها و وضع زندگی مردم در زمان شاه را توضیح میداد تا در وجود مایی که نسل بعد از انقلاب بودیم انزجار و تنفر از #رژیم_پهلوی بهتر و عمیق تر نهادینه شود. اتفاقا رفتارهای تربیتی آن روزها انتخاب و ایده و الگوسازی خوبی بود و ماهم #انقلابی و #عدالت_طلب بار آمدیم؛ برای همین است که وقتی طبع انسانیمان از حقیقت تلخی آزرده و آشفته میشود آستانه ی چشم پوشی و سکوت پایینی داریم... ???? مثلا همین دیروز -که با علم نسبت به ظرفیتهای خارق العاده اقتصادی جنوب شرق ایران- از اداره منابع طبیعی شهرستان چابهار خارج شدم و در انتهای خیابان (که اتفاقا متن شهر بود و حاشیه نشینی هم به حساب نمی آمد) سبکی از سکونت را دیدم که ۲۶ سال پیش تصویرش را در اردوی #کاخ_سعدآباد دیده بودم، #کاخ برخی از باورهایم #کوخِ ویرانِ نگرانی و اندوه شد. . پ.ن: باورتان میشود در قرن ۲۱ و در کشوری ثروتمند و برخوردار، در گرمای طاقت فرسای جنوب برای خنک کردن اتاقک و کپر و کوخ زندگیشان جلوی دریچه ی ورودی خار و خاشاک خیس شده بگذارند؟! باورتان میشود که در کشورمان الگوی زنده ماندن جماعتی این باشد که اگر در طول روز موفق به کسب چند تومان ناقابل درآمد شوند برای شام بچه هایشان نان خواهند داشت و اگر نه خانوادگی به امید #شاید_نانی_در_فردا گرسنه میخوابند؟ برای اینچنین پرداختن بهای نان، #سالم، #درست و #اخلاقی ماندن چقدر سخت است و چه مقدار ارزش دارد؟! (یادآوری اینکه عده ای با وجود ناز و نعمت زندگیشان از #سفره_انقلاب دزدیدندو بلعیدند و اختلاسها کردند هم لازم نیست) [پی نوشت۲ در کامنت] #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی
مشاهده1397/3/6
. ژان باتیست پوکلن (#مولیر) نمایشنامه نویس بزرگ فرانسوی قرن هفدهم، جمله معروفی دارد که میگوید: "یک ابله تحصیلکرده از یک ابله بی سواد ابله تر است..." ????️ بعد از اینکه #تحصیلات برای امثال #حمید_صمصام (که انگار فضیلت دیگری در وجود ندارند) ابزار #تدریس و تکثیر نگاه بیمارشان میشود، دیگر ابله بودن برایشان یک نقص و خصلت فردی نیست؛ این نوع "حماقت ها" یک #جنایت و #جرم_اجتماعی ست که محدوده ی اثر مخربش زمان و مکان و قومیت و حتی ملّیت نمیشناسد! انحراف چنین یکنفرهایی، برای بدخواهانی که #وحدت مردم را برنمیتابند "دستاویز"، برای هم وطنان و هم کیشان سنّی مذهبمان "دل آزردگی" و برای من و اکثریت بزرگ مردمان هم آیینم که هیچ کجای باورمان چنین جزم اندیشی و مرضی جا ندارد "شرمساریِ" ناخواسته می آورد... ❌با این حکم اخراج و آن اعلام انزجار و احتمالا اعلان جرم و همه ی مواضع برائت جویانه ی مردم و تشکلهای شیعی و مسئولین دانشگاهی و فرهنگی و دینی و قضایی کاری ندارم جز #تقدیر و #سپاس ✔اما با ریشه های این تحجّر و آسیبهای این رفتار کار دارم: این رفتار #تفرقه افکن و #وحدت شکن چگونه مجال "شدن" پیدا میکند؟! این مطلق انگاری و نگاه برتری جویانه و حسّ #فشار و باور #قدرت از کجا متولد میشود و چطور فرصت "بودن" بدست می آورد؟! ☀️ پنج سال است با سیستانی و بلوچ، #شیعه و #سنّی، در منطقه ای که صفا و معرفت و مهمان نوازی مردمانش ضرب المثل #خاک_دامن_گیر سیستان و بلوچستان را در حافظه ی تاریخی ایران زمین نهادینه کرده است تجربه ی همکاری و همراهی و رفاقت و زندگی دارم؛ پنج سالی که در سیستان و بلوچستان برایم لحظه ای خاطره از حسّ #غربت نساخت؛ کسی برای علیک گفتن سلامم از قومیت و مذهبم نپرسید، هیچ کس ملاک قضاوتش از من اهلیت و لباس و لهجه و عقاید دینیم نبود، در عوض: یکرنگی، سخت کوشی، قناعت، معرفت و وفاداری در هر سلام و علیک کوچه های استان آفتاب و آیینه تدریس میشود، اگر حساب مدرسان نااهل را از این مدرسه ی ایستادگی و مروّت جدا کنیم... ???? تکلیف زشتی رفتار علنی #صمصام ها و عاقبت اندیشه ی بیمارشان روشن است؛ آرزومندم نطفه های پنهان چنین تفکر تفرقه افکنی هم بخشکد! که این روزها فراتر از ملیت و قومیت و مذهب، #انسانیت است که به یُمن فراگیر شدن آگاهی #مرض_صمصامِ لامذهب را محکوم میکند! #انسانیت_هرگز_در_انحصار_یک_ایدئولوژی_نبوده_است... . #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی
1397/3/6
. ژان باتیست پوکلن (#مولیر) نمایشنامه نویس بزرگ فرانسوی قرن هفدهم، جمله معروفی دارد که میگوید: "یک ابله تحصیلکرده از یک ابله بی سواد ابله تر است..." ????️ بعد از اینکه #تحصیلات برای امثال #حمید_صمصام (که انگار فضیلت دیگری در وجود ندارند) ابزار #تدریس و تکثیر نگاه بیمارشان میشود، دیگر ابله بودن برایشان یک نقص و خصلت فردی نیست؛ این نوع "حماقت ها" یک #جنایت و #جرم_اجتماعی ست که محدوده ی اثر مخربش زمان و مکان و قومیت و حتی ملّیت نمیشناسد! انحراف چنین یکنفرهایی، برای بدخواهانی که #وحدت مردم را برنمیتابند "دستاویز"، برای هم وطنان و هم کیشان سنّی مذهبمان "دل آزردگی" و برای من و اکثریت بزرگ مردمان هم آیینم که هیچ کجای باورمان چنین جزم اندیشی و مرضی جا ندارد "شرمساریِ" ناخواسته می آورد... ❌با این حکم اخراج و آن اعلام انزجار و احتمالا اعلان جرم و همه ی مواضع برائت جویانه ی مردم و تشکلهای شیعی و مسئولین دانشگاهی و فرهنگی و دینی و قضایی کاری ندارم جز #تقدیر و #سپاس ✔اما با ریشه های این تحجّر و آسیبهای این رفتار کار دارم: این رفتار #تفرقه افکن و #وحدت شکن چگونه مجال "شدن" پیدا میکند؟! این مطلق انگاری و نگاه برتری جویانه و حسّ #فشار و باور #قدرت از کجا متولد میشود و چطور فرصت "بودن" بدست می آورد؟! ☀️ پنج سال است با سیستانی و بلوچ، #شیعه و #سنّی، در منطقه ای که صفا و معرفت و مهمان نوازی مردمانش ضرب المثل #خاک_دامن_گیر سیستان و بلوچستان را در حافظه ی تاریخی ایران زمین نهادینه کرده است تجربه ی همکاری و همراهی و رفاقت و زندگی دارم؛ پنج سالی که در سیستان و بلوچستان برایم لحظه ای خاطره از حسّ #غربت نساخت؛ کسی برای علیک گفتن سلامم از قومیت و مذهبم نپرسید، هیچ کس ملاک قضاوتش از من اهلیت و لباس و لهجه و عقاید دینیم نبود، در عوض: یکرنگی، سخت کوشی، قناعت، معرفت و وفاداری در هر سلام و علیک کوچه های استان آفتاب و آیینه تدریس میشود، اگر حساب مدرسان نااهل را از این مدرسه ی ایستادگی و مروّت جدا کنیم... ???? تکلیف زشتی رفتار علنی #صمصام ها و عاقبت اندیشه ی بیمارشان روشن است؛ آرزومندم نطفه های پنهان چنین تفکر تفرقه افکنی هم بخشکد! که این روزها فراتر از ملیت و قومیت و مذهب، #انسانیت است که به یُمن فراگیر شدن آگاهی #مرض_صمصامِ لامذهب را محکوم میکند! #انسانیت_هرگز_در_انحصار_یک_ایدئولوژی_نبوده_است... . #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی
مشاهده1397/3/11
. یکبار دیگر خبر تکراری برنگشتن رفیق آسمان نوردی از آسمان را آوردند و دوباره دفتر محبوس در سینه ی خاطرات سالهای پروازم را باز کردم تا در صفحه ی دلتنگیهایم مقابل نام یکی دیگر از همرهان دیروز بنویسم #دیدار_به_قیامت! دوباره آه و اشک و افسوس، و دوباره رجعت طبعی نازک شده از اندوه تا برای نادر اینگونه بسرایم: اگرچند ما جنسمان "رود" بود برای "پریدن" کمی زود بود خبر باز از جمع یاران رسید: دوباره #شهادت، دوباره #شهید... . معلم خلبان شهید سرهنگ#نادر_کرد همدوره ی روزهای پر پرواز گرفتنمان که هجده سال پیش "باهم" دل به آسمان دادیم و سر به هوا شدیم. روحش قرین رحمت پروردگار باد... . #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی
1397/3/11
. یکبار دیگر خبر تکراری برنگشتن رفیق آسمان نوردی از آسمان را آوردند و دوباره دفتر محبوس در سینه ی خاطرات سالهای پروازم را باز کردم تا در صفحه ی دلتنگیهایم مقابل نام یکی دیگر از همرهان دیروز بنویسم #دیدار_به_قیامت! دوباره آه و اشک و افسوس، و دوباره رجعت طبعی نازک شده از اندوه تا برای نادر اینگونه بسرایم: اگرچند ما جنسمان "رود" بود برای "پریدن" کمی زود بود خبر باز از جمع یاران رسید: دوباره #شهادت، دوباره #شهید... . معلم خلبان شهید سرهنگ#نادر_کرد همدوره ی روزهای پر پرواز گرفتنمان که هجده سال پیش "باهم" دل به آسمان دادیم و سر به هوا شدیم. روحش قرین رحمت پروردگار باد... . #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی
مشاهده1397/2/26
. ظهر امروز، کارل(Karl Bente) مدیر آلمانی اجرای پروژه ای که پریروز در زاهدان افتتاح شد را در دفتر کار تهرانم برای مرور دیدگاههای جهانی به صرف نهار ایرانی دعوت کرده بودم؛ از روزهایی که میخواست برای اولین بار به ایران بیاید گفت و از سال گذشته که در ایران قرار شده بود بعد از اتمام پروژه یزد، احداث نیروگاه خورشیدی در سیستان و بلوچستان را تامین تجهیز و هدایت فنی کند؛ میگفت: همان چیزهایی که در آلمان راجع به ناامنی ایران میشنید، در ایران هم نسبت به امنیت سیستان و بلوچستان به گوشش خورده بود؛ اما بعد از ورود به #ایران و شروع پروژه یزد دریافته که آلمانها درمورد #امنیت ایران حرف بی اساس زده اند و اتفاقا بعد از استقرار در #سیستان_و_بلوچستان دیده بود که شنیده های ایرانیش هم از حرفهایی بی پایه فراتر نیست! همکارانش را از بومیهای منطقه انتخاب کرده بود و آموزششان داده بود؛ او به دوستان سیستانی و بلوچش عشق میورزید و متقابلا روستاییهای همکارش که بومی محل احداث نیروگاه بودند، ناراحت و نگران از این روزهای خداحافظی با #کارل امروز میگفت: خورشید ایران "پول" میتاباند، در هوایش "دلار" میوَزَد، دریایش تلنبار عمیق سرمایه است، در شهرهایش کتاب اصالت تاریخ و تنوع جغرافیا ورق میخورد، ساده ترین آدمهایش پیچیده ترین کارها را بسرعت یاد میگیرند و بهتر از معلمشان انجام میدهند؛ اما "نفتِ مُفت" سیاستگذاران کشورتان را بدعادت و فرصت سوز و بی توجه کرده است... من هم چون طرف، خارجی بود و احتمال داشت به هزار و یک سرویس اطلاعاتی و باند مخوف توطئه وصل باشد(!)، احتیاط کردم و به او نگفتم که علت اینجاست: برعکس مردم عادیمان که میگویی چیزهای پیچیده را به سادگی "میفهمند" گاهی نمایندگان و مسئولین کشورمان را از نوابغی انتخاب میکنیم که ساختار فکریشان بشدت در مقابل "فهمیدن" مقاوم است! پ.ن: دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۹۷؛ و تصاویر مربوط به افتتاح اولین نیروگاه فتوولتائیک ده مگاوات در سیستان و بلوچستان با حضور #دکتر_ستاری معاون علمی و فناوری انصافا عالم و فناور رئیس جمهور و #مهندس_افخمی مدیرعامل کارآفرین و صنعت آشنای بانک صنعت و معدن ایران که امثال اندکشان در مسند خدمت باسواد و تجربه به ایران زمین بیش باد. #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی
1397/2/26
. ظهر امروز، کارل(Karl Bente) مدیر آلمانی اجرای پروژه ای که پریروز در زاهدان افتتاح شد را در دفتر کار تهرانم برای مرور دیدگاههای جهانی به صرف نهار ایرانی دعوت کرده بودم؛ از روزهایی که میخواست برای اولین بار به ایران بیاید گفت و از سال گذشته که در ایران قرار شده بود بعد از اتمام پروژه یزد، احداث نیروگاه خورشیدی در سیستان و بلوچستان را تامین تجهیز و هدایت فنی کند؛ میگفت: همان چیزهایی که در آلمان راجع به ناامنی ایران میشنید، در ایران هم نسبت به امنیت سیستان و بلوچستان به گوشش خورده بود؛ اما بعد از ورود به #ایران و شروع پروژه یزد دریافته که آلمانها درمورد #امنیت ایران حرف بی اساس زده اند و اتفاقا بعد از استقرار در #سیستان_و_بلوچستان دیده بود که شنیده های ایرانیش هم از حرفهایی بی پایه فراتر نیست! همکارانش را از بومیهای منطقه انتخاب کرده بود و آموزششان داده بود؛ او به دوستان سیستانی و بلوچش عشق میورزید و متقابلا روستاییهای همکارش که بومی محل احداث نیروگاه بودند، ناراحت و نگران از این روزهای خداحافظی با #کارل امروز میگفت: خورشید ایران "پول" میتاباند، در هوایش "دلار" میوَزَد، دریایش تلنبار عمیق سرمایه است، در شهرهایش کتاب اصالت تاریخ و تنوع جغرافیا ورق میخورد، ساده ترین آدمهایش پیچیده ترین کارها را بسرعت یاد میگیرند و بهتر از معلمشان انجام میدهند؛ اما "نفتِ مُفت" سیاستگذاران کشورتان را بدعادت و فرصت سوز و بی توجه کرده است... من هم چون طرف، خارجی بود و احتمال داشت به هزار و یک سرویس اطلاعاتی و باند مخوف توطئه وصل باشد(!)، احتیاط کردم و به او نگفتم که علت اینجاست: برعکس مردم عادیمان که میگویی چیزهای پیچیده را به سادگی "میفهمند" گاهی نمایندگان و مسئولین کشورمان را از نوابغی انتخاب میکنیم که ساختار فکریشان بشدت در مقابل "فهمیدن" مقاوم است! پ.ن: دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۹۷؛ و تصاویر مربوط به افتتاح اولین نیروگاه فتوولتائیک ده مگاوات در سیستان و بلوچستان با حضور #دکتر_ستاری معاون علمی و فناوری انصافا عالم و فناور رئیس جمهور و #مهندس_افخمی مدیرعامل کارآفرین و صنعت آشنای بانک صنعت و معدن ایران که امثال اندکشان در مسند خدمت باسواد و تجربه به ایران زمین بیش باد. #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی
مشاهده1397/2/28
: این مردمی که شماها را روی کار آوردند، #ملاحظه_اونها_را_بکنید بترسید از اون روزی که این #مردم بفهمند در باطن ذات شما چیست! اون روز دیگر قضیه این نیست که برگردیم به ۲۲_بهمن؛ اون روز دیگر فاتحه همه ما را میخوانند... ???? پیشتر از پیروزی انقلاب هم در نامه ای به شاه نوشته بود: یا از #فساد_مسئولین آگاهید و سکوت کردید و یا از وضعیت بیخبرید؛ که #در_هر_دو_صورت_بیکفایتید! ✔️در آخرین ساعات جمعه، داشتم هفته ای را که گذراندم مرور میکردم: از اضطراب ایران در خبرهای بین المللی تا التهاب کازرون در اخبار داخلی، از بی حسّی جای تازیانه های دلار بر تن بازار بیمار از #رکود و #تورم تا نگاه نگران یک جامعه که اول هر صبح که بیدار میشود ﷼ جیبش را با اخبار دلار چهار راه استانبول میسنجد تا ببیند "خواب" دیشب چقدر فقیرترش کرده است، از اینکه بعد از شکستن فراگیر #قانون و #حرمت و #دل، "فیلترشکنی" هم از کودک و نوجوان تا میانسال و پیر به امورات عادی روزانه مان اضافه شده، از حضور دو روزه ی این هفته ام در سیستان و بلوچستان و مراجعات همیشگی و تکراری مردمی که طلب #اشتغال داشتند و من فقط از درماندگیشون بغض کردم و با اندوهشون آه کشیدم و بخاطر پر بودن ظرفیت فعلی به احتمال گشایشهای آتی امیدشون دادم، به پنجشنبه و جمعه ای که در #تاکستان دنبال شواهد اصلاح و تغییر گشتم و با دست خالی برگشتم! اما دلگیری متفاوت این غروب جمعه من نه بخاطر وجود این دردها بود و نه از معلوم شدن ذات باطنها؛ با "آن دردها" بیگانگی ندارم و با "این ذاتها" هم آشنایی دارم! اما اگر اهل بی تفاوتی و تماشا نباشی، اگر عهد و اصرار درونی داشته باشی که باری برداری اما سنگین تر از توانت باشد، روایت #هرودوت برایت تداعی میشود که: "نفرتانگیزترین و زجرآورترین شکنجه برای انسان این است که: از #فساد همه چیز آگاه باشد و بر #اصلاح هیچ چیز قادر نباشد"... #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی
1397/2/28
: این مردمی که شماها را روی کار آوردند، #ملاحظه_اونها_را_بکنید بترسید از اون روزی که این #مردم بفهمند در باطن ذات شما چیست! اون روز دیگر قضیه این نیست که برگردیم به ۲۲_بهمن؛ اون روز دیگر فاتحه همه ما را میخوانند... ???? پیشتر از پیروزی انقلاب هم در نامه ای به شاه نوشته بود: یا از #فساد_مسئولین آگاهید و سکوت کردید و یا از وضعیت بیخبرید؛ که #در_هر_دو_صورت_بیکفایتید! ✔️در آخرین ساعات جمعه، داشتم هفته ای را که گذراندم مرور میکردم: از اضطراب ایران در خبرهای بین المللی تا التهاب کازرون در اخبار داخلی، از بی حسّی جای تازیانه های دلار بر تن بازار بیمار از #رکود و #تورم تا نگاه نگران یک جامعه که اول هر صبح که بیدار میشود ﷼ جیبش را با اخبار دلار چهار راه استانبول میسنجد تا ببیند "خواب" دیشب چقدر فقیرترش کرده است، از اینکه بعد از شکستن فراگیر #قانون و #حرمت و #دل، "فیلترشکنی" هم از کودک و نوجوان تا میانسال و پیر به امورات عادی روزانه مان اضافه شده، از حضور دو روزه ی این هفته ام در سیستان و بلوچستان و مراجعات همیشگی و تکراری مردمی که طلب #اشتغال داشتند و من فقط از درماندگیشون بغض کردم و با اندوهشون آه کشیدم و بخاطر پر بودن ظرفیت فعلی به احتمال گشایشهای آتی امیدشون دادم، به پنجشنبه و جمعه ای که در #تاکستان دنبال شواهد اصلاح و تغییر گشتم و با دست خالی برگشتم! اما دلگیری متفاوت این غروب جمعه من نه بخاطر وجود این دردها بود و نه از معلوم شدن ذات باطنها؛ با "آن دردها" بیگانگی ندارم و با "این ذاتها" هم آشنایی دارم! اما اگر اهل بی تفاوتی و تماشا نباشی، اگر عهد و اصرار درونی داشته باشی که باری برداری اما سنگین تر از توانت باشد، روایت #هرودوت برایت تداعی میشود که: "نفرتانگیزترین و زجرآورترین شکنجه برای انسان این است که: از #فساد همه چیز آگاه باشد و بر #اصلاح هیچ چیز قادر نباشد"... #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی
مشاهده1397/1/31
. بازتاب تصویر دیروز ایران در رسانه های امروز دنیا را که دیدم، جاخوردم! عصبانی شدم! از شما چه پنهان اتفاقا فحش هم دادم... طبق معمول گوشی موبایل را دست گرفتم که تحلیل گونه ای بنویسم؛ عزیزانم گفتند "ننویس"... -چشم! ولی عکس بخشی از انعکاس جهانی اخبار کشورم را اینجا گذاشتم تا دسته جمعی پایش سکوت کنیم???? . #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی
1397/1/31
. بازتاب تصویر دیروز ایران در رسانه های امروز دنیا را که دیدم، جاخوردم! عصبانی شدم! از شما چه پنهان اتفاقا فحش هم دادم... طبق معمول گوشی موبایل را دست گرفتم که تحلیل گونه ای بنویسم؛ عزیزانم گفتند "ننویس"... -چشم! ولی عکس بخشی از انعکاس جهانی اخبار کشورم را اینجا گذاشتم تا دسته جمعی پایش سکوت کنیم???? . #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی
مشاهده