1397/4/3
. گیریم همه شاخصهای تورمی مملکت در حباب است! مسئول استحاله نشدن اقتصاد کشور در #حباب کیست؟ #امید این مردم میرود تا در حباب و کفِ #تدبیرِ حاکم بر کشور غرق شود... البته با آنطرفیهای این بازی سیاست هم حرف داریم که این روزها بجای نگرانی وضع مردم از تنگنای اوضاع دولت خوشحالند: اگر #برجام پوچ بود، چرا پاره شدنش توسط فقط یک عضو، بجای پاره کردن قطعنامه دان #دشمن با دهان #دوست چنین کرد؟! اگر نخواهیم لفظ سنگین #خیانت را بکار ببریم، چرا باید روابط ملّی متاثر از تامین منافع اقتصادی خواص شود؟! آیا در تقابل و فشار حاصل از جنگ قدرت و دعواهای سیاسی داخلی و سهم طلبیهای جناحی که گاهی منافع ملی را هم هزینه ی نمایش جناحی میکند، استخوانِ خرد شده از #مردم هم در نظر گرفته میشود؟! جامعه امروز، در تماشای سقوط ارزشها (نه فقط ارزش پول جیبشان، بلکه همه ی ارزشها) گیج و متحیر است و دچار کرختی و بهت خاصی شده، مردم چون "کاری از دستشان بر نمیآید" تماشاچی شده اند، اما به همان دلیل که "کاری از دستشان بر نمیآید" بشدت عصبی و تحت فشار روانیند... درست مثل هوادارهایی که تیمشان در تورنمنت حذفی ۳-۰ عقب است ولی مربی محافظه کار روی نیمکت لم داده و بازیکنان ملاحظه کار در زمین قدم میزنند! حتی اگر با فرض محال، بشود آب رفته از اقتصاد را به جوی رشد و رونق برگرداند، برای بازگرداندن ثبات روانی به افراد و قوام اجتماعی به جامعه چه میتوان کرد؟... امروز حدود ۵ ساعت در راهروی یک بیمارستان منتظر بودم و ۶ بحث و دعوای بیخود و بلاوجه دیدم که فریاد میزد مردم تهران و ایران عصبی و خسته اند! از #دولتی حرف میزنم که تماشاچی رشد حباب خودخوانده شده و از #ملتی میگویم که ریالش را دلار میکند که در سراشیبی باخت یک روز دیرتر ببازد، غافل از بازیش در زمین حریف... نگاه استراتژیکمان نوک دماغ را انتهای دنیا درنظر گرفته است! مسئولینی غرق نمایش و مردمی غرق تماشا... هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود، صحنه پیوسته بجاست... شاید روزی #نجات ظهور کند. و خجالت بکشیم از ادعاهای ثبت شده در تاریخ؛ ادعای #تغییر ادعای #تدبیر دقت کنید و ببینید این روزها سوال تکراری مردم از همدیگر درباره ی حاکمیت فردا چیست؟!!! شاید وقت حرف زدن درباره پشت پرده ها هم فرارسیده باشد؛ آقای #دکتر_جهانگیری؛ رمَضان رفت و هلال شوال نیمه را رد کرد، قرار بود بعد رمضان با مردم درباره مشکلات دولت صحبت کنید؛ سراپا گوشیم اگر واقعا ناگفته هایی هست... #گفتند_نگو؟! . #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی
1397/4/3
. گیریم همه شاخصهای تورمی مملکت در حباب است! مسئول استحاله نشدن اقتصاد کشور در #حباب کیست؟ #امید این مردم میرود تا در حباب و کفِ #تدبیرِ حاکم بر کشور غرق شود... البته با آنطرفیهای این بازی سیاست هم حرف داریم که این روزها بجای نگرانی وضع مردم از تنگنای اوضاع دولت خوشحالند: اگر #برجام پوچ بود، چرا پاره شدنش توسط فقط یک عضو، بجای پاره کردن قطعنامه دان #دشمن با دهان #دوست چنین کرد؟! اگر نخواهیم لفظ سنگین #خیانت را بکار ببریم، چرا باید روابط ملّی متاثر از تامین منافع اقتصادی خواص شود؟! آیا در تقابل و فشار حاصل از جنگ قدرت و دعواهای سیاسی داخلی و سهم طلبیهای جناحی که گاهی منافع ملی را هم هزینه ی نمایش جناحی میکند، استخوانِ خرد شده از #مردم هم در نظر گرفته میشود؟! جامعه امروز، در تماشای سقوط ارزشها (نه فقط ارزش پول جیبشان، بلکه همه ی ارزشها) گیج و متحیر است و دچار کرختی و بهت خاصی شده، مردم چون "کاری از دستشان بر نمیآید" تماشاچی شده اند، اما به همان دلیل که "کاری از دستشان بر نمیآید" بشدت عصبی و تحت فشار روانیند... درست مثل هوادارهایی که تیمشان در تورنمنت حذفی ۳-۰ عقب است ولی مربی محافظه کار روی نیمکت لم داده و بازیکنان ملاحظه کار در زمین قدم میزنند! حتی اگر با فرض محال، بشود آب رفته از اقتصاد را به جوی رشد و رونق برگرداند، برای بازگرداندن ثبات روانی به افراد و قوام اجتماعی به جامعه چه میتوان کرد؟... امروز حدود ۵ ساعت در راهروی یک بیمارستان منتظر بودم و ۶ بحث و دعوای بیخود و بلاوجه دیدم که فریاد میزد مردم تهران و ایران عصبی و خسته اند! از #دولتی حرف میزنم که تماشاچی رشد حباب خودخوانده شده و از #ملتی میگویم که ریالش را دلار میکند که در سراشیبی باخت یک روز دیرتر ببازد، غافل از بازیش در زمین حریف... نگاه استراتژیکمان نوک دماغ را انتهای دنیا درنظر گرفته است! مسئولینی غرق نمایش و مردمی غرق تماشا... هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود، صحنه پیوسته بجاست... شاید روزی #نجات ظهور کند. و خجالت بکشیم از ادعاهای ثبت شده در تاریخ؛ ادعای #تغییر ادعای #تدبیر دقت کنید و ببینید این روزها سوال تکراری مردم از همدیگر درباره ی حاکمیت فردا چیست؟!!! شاید وقت حرف زدن درباره پشت پرده ها هم فرارسیده باشد؛ آقای #دکتر_جهانگیری؛ رمَضان رفت و هلال شوال نیمه را رد کرد، قرار بود بعد رمضان با مردم درباره مشکلات دولت صحبت کنید؛ سراپا گوشیم اگر واقعا ناگفته هایی هست... #گفتند_نگو؟! . #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی
مشاهده1397/4/8
. ابراهیم طاهرخانی کدخدایی(طاهر): بداندیشان بدسیرت به ضرب زورِ مزدوران بنام "وحدت" آوردند آهنگ "جدایی" را و "تغییر"ی نشد حاصل مگر در سهم خواهیها که تن کردند رِندانی رَدای "کدخدایی" را #شایسته_سالاری #رفتار_فراجناحی #راه_آهن #پارک_جنگلی #فضاهای_تفریحی #خرید_تضمینی_کشمش #بیمه_کشاورزی #اصلاح_فضای_شهری #کنترل_حاشیه_نشینی #سدهای_بالادست #اتمام_آب_گرفتگی #توسعه_روستایی #پایان_ویژه_خواری_آقازاده ها #تعدیل_بحران_آب_و_چاههای_کشاورزی #همراهی_نخبگان #توقف_مهاجرت #احیا_هویت #جلوگیری_از_رانت_و_فساد_مالی #اشتغالزایی #معیشت_عمومی #عدالت_اجتماعی و و و #تغییر؟!
1397/4/8
. ابراهیم طاهرخانی کدخدایی(طاهر): بداندیشان بدسیرت به ضرب زورِ مزدوران بنام "وحدت" آوردند آهنگ "جدایی" را و "تغییر"ی نشد حاصل مگر در سهم خواهیها که تن کردند رِندانی رَدای "کدخدایی" را #شایسته_سالاری #رفتار_فراجناحی #راه_آهن #پارک_جنگلی #فضاهای_تفریحی #خرید_تضمینی_کشمش #بیمه_کشاورزی #اصلاح_فضای_شهری #کنترل_حاشیه_نشینی #سدهای_بالادست #اتمام_آب_گرفتگی #توسعه_روستایی #پایان_ویژه_خواری_آقازاده ها #تعدیل_بحران_آب_و_چاههای_کشاورزی #همراهی_نخبگان #توقف_مهاجرت #احیا_هویت #جلوگیری_از_رانت_و_فساد_مالی #اشتغالزایی #معیشت_عمومی #عدالت_اجتماعی و و و #تغییر؟!
مشاهده1397/3/14
. ✅ اولین بار که خیابان اصلی شهر را آب گرفت به تجربه ی ایتالیاییِ ونیز در تاکستان ایرانیمان لبخند زدیم... ✅دفعه بعد هم آبگرفتگی معابر و مغازه ها، دریاچه شدن زیرگذر پلها، از آب گذشتن مردم و در آب ماندن خودروها را دیدیم و زیر آب رفتن تقاطع ۲۲ بهمن و امام، قدری توجهمان را جلب کرد ولی چون هنوز لطیفه ی ونیز برایمان جالب بود کماکان فیلم و عکس و گزارش گرفتیم و باز هم خندیدیم... ✅بار دیگر که باران راه ترددمان را بست زیر تصاویر تاکستان نوشتیم #حادثه_غیرمترقبه! و به این فکر نکردیم که وقتی هم باریدن باران قابل پیشبینی است و هم به تجربه ی قاطع دیده ایم که کف کاسه ی شهرمان آبراه ندارد و #مانداب میشود بعد از وقوع حادثه دیگر #غیرمترقبه گفتن معنا ندارد! ✔این روزها میدانیم که همه ی دنیا به اتفاقاتی مثل لطیفه ی ونیزِ ما میگویند #بحران_آب گرفتگی، اما هنوز برای رفع بحران، اهمیت تصمیم سازی جدی و #اولویت کار اجرایی قائل نشده ایم... ❌بحران تکرار میشود و ما برای هم نقل حدیث هم میکنیم که: "مومن دوبار از یک سوراخ گزیده نمیشود!" بگذریم... اینبار با حفظ صراحت معمول قلم، مخاطب سخنم مسئولین محترم خدمتگذار(ذ) نیستند، سر صحبتم با #خودمان است: #ما_مردم! چون معتقدم: #تماشای_بی_لیاقتی_مسئولین یعنی #بی_کفایتی_مردم! ????مسئولین شهر هر روز از حضور بین مردم عکس منتشر میکنند اما جایی به پشتوانه ی #مردم بودنمان در نظام مبتنی بر #جمهوریت و #اسلامیت یقه ی مسئول را نمیگیریم و نمی پرسیم #چه_میکنید؟! ????عموما جنس مراجعات مردم به مسئولین یا برای #وام یا برای #کار یا #معرفی_نامه و... و خلاصه برای مطالبات شخصیست نه #شهری و #اجتماعی! (تازه آنهم از موضع تمنّاست و با موضع لطف آقای مسئول مواجه میشود) ????همین دیشب، با دیدن تصاویر آبگیر ۱۵ خرداد #تاکستان، در گروههای مجازی که یقین داشتم همشهریهای عمران و شهرسازی بلدمان هم حاضرند پرسیدم: از نظر فنی راهکار و #چاره_چیست؟ ولی بدلیل رویکرد بشدت محافظه کارانه و رویه نسبتا بی تفاوتی پیشه کرده مان، سوال منتج به طرح بحث جدی نشد؛ در حالیکه اگر پای تصاویر سیلاب شهری چند جمله ی فکاهی و طنز مینوشتم با شوخ طبعی مضاعف بحث میشد و این طنازی صدها و هزاران بازنشر هیجانی را هم تجربه میکرد... ???? شاید سطرهای پیش نوشته ام به تریج قبای عده ای بربخورد، ولی واقعیت این است که باید بپذیریم جایی که #مسئولین مسئولیتشان را بلد نیستند، لازم است ما #مردم مردم بودن و تکالیف مدنیت را تمرین کنیم: باید #مطالبه_گر_باشیم صریح، مُصر و همراه . #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی
1397/3/14
. ✅ اولین بار که خیابان اصلی شهر را آب گرفت به تجربه ی ایتالیاییِ ونیز در تاکستان ایرانیمان لبخند زدیم... ✅دفعه بعد هم آبگرفتگی معابر و مغازه ها، دریاچه شدن زیرگذر پلها، از آب گذشتن مردم و در آب ماندن خودروها را دیدیم و زیر آب رفتن تقاطع ۲۲ بهمن و امام، قدری توجهمان را جلب کرد ولی چون هنوز لطیفه ی ونیز برایمان جالب بود کماکان فیلم و عکس و گزارش گرفتیم و باز هم خندیدیم... ✅بار دیگر که باران راه ترددمان را بست زیر تصاویر تاکستان نوشتیم #حادثه_غیرمترقبه! و به این فکر نکردیم که وقتی هم باریدن باران قابل پیشبینی است و هم به تجربه ی قاطع دیده ایم که کف کاسه ی شهرمان آبراه ندارد و #مانداب میشود بعد از وقوع حادثه دیگر #غیرمترقبه گفتن معنا ندارد! ✔این روزها میدانیم که همه ی دنیا به اتفاقاتی مثل لطیفه ی ونیزِ ما میگویند #بحران_آب گرفتگی، اما هنوز برای رفع بحران، اهمیت تصمیم سازی جدی و #اولویت کار اجرایی قائل نشده ایم... ❌بحران تکرار میشود و ما برای هم نقل حدیث هم میکنیم که: "مومن دوبار از یک سوراخ گزیده نمیشود!" بگذریم... اینبار با حفظ صراحت معمول قلم، مخاطب سخنم مسئولین محترم خدمتگذار(ذ) نیستند، سر صحبتم با #خودمان است: #ما_مردم! چون معتقدم: #تماشای_بی_لیاقتی_مسئولین یعنی #بی_کفایتی_مردم! ????مسئولین شهر هر روز از حضور بین مردم عکس منتشر میکنند اما جایی به پشتوانه ی #مردم بودنمان در نظام مبتنی بر #جمهوریت و #اسلامیت یقه ی مسئول را نمیگیریم و نمی پرسیم #چه_میکنید؟! ????عموما جنس مراجعات مردم به مسئولین یا برای #وام یا برای #کار یا #معرفی_نامه و... و خلاصه برای مطالبات شخصیست نه #شهری و #اجتماعی! (تازه آنهم از موضع تمنّاست و با موضع لطف آقای مسئول مواجه میشود) ????همین دیشب، با دیدن تصاویر آبگیر ۱۵ خرداد #تاکستان، در گروههای مجازی که یقین داشتم همشهریهای عمران و شهرسازی بلدمان هم حاضرند پرسیدم: از نظر فنی راهکار و #چاره_چیست؟ ولی بدلیل رویکرد بشدت محافظه کارانه و رویه نسبتا بی تفاوتی پیشه کرده مان، سوال منتج به طرح بحث جدی نشد؛ در حالیکه اگر پای تصاویر سیلاب شهری چند جمله ی فکاهی و طنز مینوشتم با شوخ طبعی مضاعف بحث میشد و این طنازی صدها و هزاران بازنشر هیجانی را هم تجربه میکرد... ???? شاید سطرهای پیش نوشته ام به تریج قبای عده ای بربخورد، ولی واقعیت این است که باید بپذیریم جایی که #مسئولین مسئولیتشان را بلد نیستند، لازم است ما #مردم مردم بودن و تکالیف مدنیت را تمرین کنیم: باید #مطالبه_گر_باشیم صریح، مُصر و همراه . #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی
مشاهده1397/3/16
. اهالی ادب و رسانه خوب میدانند که یکی از مهمترین وجوه حرفه ای در انتشار مطلب "انتخاب تیتر" است. #تیتر یعنی عصاره ی حرفهای متن. چند روز پیش درباره معضل تکراری آبهای سطحی تاکستان مطلبی نوشته بودم که کانال خبری-محلی #تاکستان_نیوز آنرا با قدری بی سلیقگی در انتخاب عنوان بازنشر کرده بود؛ چون تمرکز نگاشته ام بیش از بی کفایتی مردم، بی لیاقتی و ضعف #مسئولین بوده است و در سیر مفهومی مقاله قید بی کفایتیِ ما مردم را از این جهت آورده بودم که: علم و اطلاعمان برای شناخت ذات مسئولینی که در تمام سالهای گذشته تا حال انتخاب کرده ایم #کفایت لازم را نداشته است... یقینا با وضع موجود کسی منکر این بی توجهی مستمر تاریخیمان نیست! نکته دیگر که باید در پاسخ برخی بهانه تراشیهای پس از انتشار مطلب بنویسم اینست که: #نقد_مدیریت متوجه کسیست که در مسند اختیار و مسئولیت باشد؛ و اینکه مسئولین امروز در قبال هر نقدی بهانه ی کاستیهای دیروز را بیاورند یعنی اینکه خودشان هم باور دارند نتوانسته اند #تغییر ی ایجاد کنند و در بازگشت به گذشته بدنبال اینند که بگویند اگر ما کاری نکرده ایم لااقل کمتر از گذشتگان بی عرضه بوده ایم(!) که همین روش، بخودی خود مصداق بی کفایتیست... حاشیه سوم این مطلب اینکه در تاکستان هرکسی که بطور فعال با رویکرد حساسیت و نقادی تعارفات را به نفع پرسشگری کنار بگذارد محکوم میشود به داشتن برنامه و منافع فردی! از این جهت برای تنویر افکار عمومی لازم است یکبار اعلام کنم که #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی که بواسطه تولد و رشد و آغاز فعالیت #سیاسی و #اجتماعی و #فرهنگی در دیار زادبومم #تاکستان_عزیز -بقدر ایفای نقش شهروندی- به تقویت پرسشگری برای سدِ استثمار و تظاهر و خودبرتربینی های مدعیان و مسئولین گذشته و حال می اندیشم، صرفا بدنبال هم فکری و هم افزایی موثرتر با همشهریان دغدغه مندی هستم که فارغ از هرگونه تعصب و وابستگی(چه سیاسی، چه قومیتی و چه خویشاوندی) بکوشیم که ابعاد مهم پنهان و پیدای مسائل را پای نقد و تحلیل و انعکاس و #پاسخگویی بکشانیم. در راستای این مسیر، از همینجا و همین مطلب پیگیری هرگونه برنامه و انتفاع شخصی در #تاکستان را رد میکنم تا مصرانه در این #دیار_پدری برای همیشه منافع فردی و مسئولیت دولتی نداشته و #مردم_بمانم. (ادامه در کامنت)
1397/3/16
. اهالی ادب و رسانه خوب میدانند که یکی از مهمترین وجوه حرفه ای در انتشار مطلب "انتخاب تیتر" است. #تیتر یعنی عصاره ی حرفهای متن. چند روز پیش درباره معضل تکراری آبهای سطحی تاکستان مطلبی نوشته بودم که کانال خبری-محلی #تاکستان_نیوز آنرا با قدری بی سلیقگی در انتخاب عنوان بازنشر کرده بود؛ چون تمرکز نگاشته ام بیش از بی کفایتی مردم، بی لیاقتی و ضعف #مسئولین بوده است و در سیر مفهومی مقاله قید بی کفایتیِ ما مردم را از این جهت آورده بودم که: علم و اطلاعمان برای شناخت ذات مسئولینی که در تمام سالهای گذشته تا حال انتخاب کرده ایم #کفایت لازم را نداشته است... یقینا با وضع موجود کسی منکر این بی توجهی مستمر تاریخیمان نیست! نکته دیگر که باید در پاسخ برخی بهانه تراشیهای پس از انتشار مطلب بنویسم اینست که: #نقد_مدیریت متوجه کسیست که در مسند اختیار و مسئولیت باشد؛ و اینکه مسئولین امروز در قبال هر نقدی بهانه ی کاستیهای دیروز را بیاورند یعنی اینکه خودشان هم باور دارند نتوانسته اند #تغییر ی ایجاد کنند و در بازگشت به گذشته بدنبال اینند که بگویند اگر ما کاری نکرده ایم لااقل کمتر از گذشتگان بی عرضه بوده ایم(!) که همین روش، بخودی خود مصداق بی کفایتیست... حاشیه سوم این مطلب اینکه در تاکستان هرکسی که بطور فعال با رویکرد حساسیت و نقادی تعارفات را به نفع پرسشگری کنار بگذارد محکوم میشود به داشتن برنامه و منافع فردی! از این جهت برای تنویر افکار عمومی لازم است یکبار اعلام کنم که #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی که بواسطه تولد و رشد و آغاز فعالیت #سیاسی و #اجتماعی و #فرهنگی در دیار زادبومم #تاکستان_عزیز -بقدر ایفای نقش شهروندی- به تقویت پرسشگری برای سدِ استثمار و تظاهر و خودبرتربینی های مدعیان و مسئولین گذشته و حال می اندیشم، صرفا بدنبال هم فکری و هم افزایی موثرتر با همشهریان دغدغه مندی هستم که فارغ از هرگونه تعصب و وابستگی(چه سیاسی، چه قومیتی و چه خویشاوندی) بکوشیم که ابعاد مهم پنهان و پیدای مسائل را پای نقد و تحلیل و انعکاس و #پاسخگویی بکشانیم. در راستای این مسیر، از همینجا و همین مطلب پیگیری هرگونه برنامه و انتفاع شخصی در #تاکستان را رد میکنم تا مصرانه در این #دیار_پدری برای همیشه منافع فردی و مسئولیت دولتی نداشته و #مردم_بمانم. (ادامه در کامنت)
مشاهده1397/3/21
. ... بعضی از موفقیتها نه #شعار است؛ نه #شو_آف! آنقدر اصالت دارد که هنگام شنیدن خاطرات ثانیه ثانیه ی رسیدنش به نتیجه و مرور گام به گام سختیهایی که تا دستیابی به پله های موفقیت طی شده، گذر زمان را از یاد میبری و درست مثل لحظه ی پیروزیِ هموطنان جوان دانشمندت حس غرور تازه میکنی! حسی شبیه لحظه ی پاس #دایی و شوت #خداداد و زمین نشستن مارک #بوسنیچ و فریاد اشک آلود #خیابانی و تولد یک خاطره ی ماندگار برای #ایران که با همه ی اما و اگرها، آخرین جرعه ی امید را به پایکوبی موفقیت وصل کرد... شاید درک خوشحالی بعد از گل در فوتبال راحت تر باشد اما تیم #ربوکاپ #دانشگاه_آزاد_اسلامی_قزوین هم یک قهرمان تثبیت شده ی جهانیست و برند شناخته شده ی استعداد ایرانی در جهان (قاب آخر لحظه قهرمانی ایران در مسابقات جهان است، بالاتر از سکوی ابرقدرتهای شرق و غرب) روز باشکوهی را به دعوت #دکتر_موسی_خانی رئیس خاص دانشگاه به بازدید مفصل از دستاوردهای گذشته و جاری جوانان در دانشگاه آزاد قزوین گذراندیم و انصافا به دانش و پشتکار این بچه ها چقدر بالیدیم. و صد البته به #مدیریت خاص دانشگاه؛ #خاص از چند وجه، که یکی از مهمترین وجوهش نماد #ثبات_مدیریتی شدن دکتر موسی خانی پس از ۲۷ سال ریاست بر این واحد توسعه یافته است که از خشت اول آمده و تا قله ی امروزش سازندگی کرده است. ارتباط خاص و به روز ماندن و رفاقت کم نظیرش با دانشجوها و نیز حکایت چگونگی توسعه ی فضا و گسترش تکنولوژی در دانشگاه آزاد قزوین هم از دیگر وجوه قابل توجه و ابعاد غرورانگیز این بازدید مفصل بود. تنها دریغ و افسوسی که در جلسه هم به آن اشاره داشتم گره نخوردن تئوریهای آزمون شده و موفق دانشگاهی با قابلیتهای تجاری سازی و توان تحلیل و تصاحب بازار موجود در #صنعت (بویژه در بخش خصوصی) بود. دستاورد این بازدید فارغ از تجدید دیدار و #ضیافت_افطاری که در معیت دوستان نیکو تندیش و نیک سیرت (دکتر شفیعی ریاست #سازمان_نقشه_برداری_کشور و معاونین همراه، دکتر صیدی مدیرعامل #بانک_صادرات، حاج رضا عسگری فرماندار #زنجان، دکتر یگانگی مشاور عالی #استاندار زنجان) به میزبانی دکتر موسی خانی گذراندم، تماشای حجم استعدادهای علمی کشور و در مقابل درک وجود شکاف جدی #صنعت_و_دانشگاه بود که برآنم داشت تا برای ایفای سهم توانم از همین #فردا و در سفرم به #زاهدان، دست کم در #گروه_شرکتهای_صنایع_سیمان_زابل این همراهی، تعامل و بسترسازی برای پرورش تئوریهای دانشگاهی در میدان عمل صنعت را جدی و هدفمند دنبال کنم. #استعداد #دانش #تولید #کالای_ملی #ربوکاپ #یوز #ایرانی_میتواند #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی
1397/3/21
. ... بعضی از موفقیتها نه #شعار است؛ نه #شو_آف! آنقدر اصالت دارد که هنگام شنیدن خاطرات ثانیه ثانیه ی رسیدنش به نتیجه و مرور گام به گام سختیهایی که تا دستیابی به پله های موفقیت طی شده، گذر زمان را از یاد میبری و درست مثل لحظه ی پیروزیِ هموطنان جوان دانشمندت حس غرور تازه میکنی! حسی شبیه لحظه ی پاس #دایی و شوت #خداداد و زمین نشستن مارک #بوسنیچ و فریاد اشک آلود #خیابانی و تولد یک خاطره ی ماندگار برای #ایران که با همه ی اما و اگرها، آخرین جرعه ی امید را به پایکوبی موفقیت وصل کرد... شاید درک خوشحالی بعد از گل در فوتبال راحت تر باشد اما تیم #ربوکاپ #دانشگاه_آزاد_اسلامی_قزوین هم یک قهرمان تثبیت شده ی جهانیست و برند شناخته شده ی استعداد ایرانی در جهان (قاب آخر لحظه قهرمانی ایران در مسابقات جهان است، بالاتر از سکوی ابرقدرتهای شرق و غرب) روز باشکوهی را به دعوت #دکتر_موسی_خانی رئیس خاص دانشگاه به بازدید مفصل از دستاوردهای گذشته و جاری جوانان در دانشگاه آزاد قزوین گذراندیم و انصافا به دانش و پشتکار این بچه ها چقدر بالیدیم. و صد البته به #مدیریت خاص دانشگاه؛ #خاص از چند وجه، که یکی از مهمترین وجوهش نماد #ثبات_مدیریتی شدن دکتر موسی خانی پس از ۲۷ سال ریاست بر این واحد توسعه یافته است که از خشت اول آمده و تا قله ی امروزش سازندگی کرده است. ارتباط خاص و به روز ماندن و رفاقت کم نظیرش با دانشجوها و نیز حکایت چگونگی توسعه ی فضا و گسترش تکنولوژی در دانشگاه آزاد قزوین هم از دیگر وجوه قابل توجه و ابعاد غرورانگیز این بازدید مفصل بود. تنها دریغ و افسوسی که در جلسه هم به آن اشاره داشتم گره نخوردن تئوریهای آزمون شده و موفق دانشگاهی با قابلیتهای تجاری سازی و توان تحلیل و تصاحب بازار موجود در #صنعت (بویژه در بخش خصوصی) بود. دستاورد این بازدید فارغ از تجدید دیدار و #ضیافت_افطاری که در معیت دوستان نیکو تندیش و نیک سیرت (دکتر شفیعی ریاست #سازمان_نقشه_برداری_کشور و معاونین همراه، دکتر صیدی مدیرعامل #بانک_صادرات، حاج رضا عسگری فرماندار #زنجان، دکتر یگانگی مشاور عالی #استاندار زنجان) به میزبانی دکتر موسی خانی گذراندم، تماشای حجم استعدادهای علمی کشور و در مقابل درک وجود شکاف جدی #صنعت_و_دانشگاه بود که برآنم داشت تا برای ایفای سهم توانم از همین #فردا و در سفرم به #زاهدان، دست کم در #گروه_شرکتهای_صنایع_سیمان_زابل این همراهی، تعامل و بسترسازی برای پرورش تئوریهای دانشگاهی در میدان عمل صنعت را جدی و هدفمند دنبال کنم. #استعداد #دانش #تولید #کالای_ملی #ربوکاپ #یوز #ایرانی_میتواند #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی
مشاهده1397/3/23
. امروز با دلهای بزرگ و تن های سختی بودم که لحظه های زندگی کردنم در جمعشان برگ عجیب دیگری در دفتر خاطرات بودنم ثبت کرد! جایی که نه راه داشت، نه گاز، نه آب، نه برق، نه مدرسه، نه کار و نه حتی طبیعتی مهربان... جایی که انگار #راه نَداشت، تا عدالت راهیِ آنجا نشود! #آب نَداشت، تا مردمش با قناعت به قناتی شورآب، قنوت شُکرشان را #خالصانه تر ببندند! #برق نَداشت، تا با خاموش شدن خورشید، سنگینی نگاه اهالیش غروب کند! #گاز نَد...؛ بگذریم!!! جنس #خانه گونه هایشان از سنگِ کوهها بود و گِل دشتها و چوبِ خشکسالیها! پسرهایشان را شنبه به شنبه از لابلای کوهها کیلومترها راه میبردند تا به اولین آبادی بسپارند که یک مدرسه کوچک #مردانه دارد برای سواد آموختن تا #سیکل؛ و چهارشنبه ها برمیگردانند به "چاهُوک" (به معنای چاه کوچک) که اسم روستای آبا و اجدادیشان است! نوشتم "مدرسه ی مردانه"، چون در این حوالی هیچکس فرصت و رُخصت بچّگی ندارد... برای تحصیل دخترکان دِه هم که بقول خود اهالی "کاری نمیشود کرد"... #یعنی_تعطیل!!! به "خدانظر" گفتم: اصلا شماها چرا اینجا مانده اید؟!! - از سوالم تعجب کرد! گفت: "خوب پدرانمان اینجا بوده اند، باید اینجا را حفظ کنیم"... و من هنوز نمیدانم که چرا از پاسخ او قانع شدم؟! اما میدانم که اگر بخواهم همه ی حیرت امروز را در #سفر_نامه ای دو جمله ای خلاصه کنم باید بنویسم: #ماشین_زمان_افسانه_نیست؛ فاصله ی "چاهُوک" تا زاهدان، حداکثر ۱۰۰ کیلومتر بود اما حداقل ۱۰۰ سال! #طاعاتمان_قبول #روز_قدس_گرامی_باد . #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی
1397/3/23
. امروز با دلهای بزرگ و تن های سختی بودم که لحظه های زندگی کردنم در جمعشان برگ عجیب دیگری در دفتر خاطرات بودنم ثبت کرد! جایی که نه راه داشت، نه گاز، نه آب، نه برق، نه مدرسه، نه کار و نه حتی طبیعتی مهربان... جایی که انگار #راه نَداشت، تا عدالت راهیِ آنجا نشود! #آب نَداشت، تا مردمش با قناعت به قناتی شورآب، قنوت شُکرشان را #خالصانه تر ببندند! #برق نَداشت، تا با خاموش شدن خورشید، سنگینی نگاه اهالیش غروب کند! #گاز نَد...؛ بگذریم!!! جنس #خانه گونه هایشان از سنگِ کوهها بود و گِل دشتها و چوبِ خشکسالیها! پسرهایشان را شنبه به شنبه از لابلای کوهها کیلومترها راه میبردند تا به اولین آبادی بسپارند که یک مدرسه کوچک #مردانه دارد برای سواد آموختن تا #سیکل؛ و چهارشنبه ها برمیگردانند به "چاهُوک" (به معنای چاه کوچک) که اسم روستای آبا و اجدادیشان است! نوشتم "مدرسه ی مردانه"، چون در این حوالی هیچکس فرصت و رُخصت بچّگی ندارد... برای تحصیل دخترکان دِه هم که بقول خود اهالی "کاری نمیشود کرد"... #یعنی_تعطیل!!! به "خدانظر" گفتم: اصلا شماها چرا اینجا مانده اید؟!! - از سوالم تعجب کرد! گفت: "خوب پدرانمان اینجا بوده اند، باید اینجا را حفظ کنیم"... و من هنوز نمیدانم که چرا از پاسخ او قانع شدم؟! اما میدانم که اگر بخواهم همه ی حیرت امروز را در #سفر_نامه ای دو جمله ای خلاصه کنم باید بنویسم: #ماشین_زمان_افسانه_نیست؛ فاصله ی "چاهُوک" تا زاهدان، حداکثر ۱۰۰ کیلومتر بود اما حداقل ۱۰۰ سال! #طاعاتمان_قبول #روز_قدس_گرامی_باد . #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی
مشاهده1397/4/1
. #مجمع_عمومی_عادی_سالیانه گروه شرکتهای صنایع سیمان زابل جهت گزارش عملکرد هیات مدیره به سهامداران برای سال مالی ۹۶ هم برگزار شد... سالی که گروه فاخر اقتصادی_صنعتیمان به همت و حمیت جمع و خانواده ی ۱۱۸۲ خانواری گرد هم آمده در وسیعترین کانون #کارآفرینی و #اشتغال و بزرگترین #صنعت تاریخ استان شایسته ی #سیستان_و_بلوچستان، با عملکردی چشمگیر برترین شرکت در صنعت #سیمان کشور بود. خدا را شاکرم و همت همکاران بهترینم را قدردان؛ آرزومندم که این گامهای موثر در مسیر اشتغالزایی و ارزش افزایی تا بالاترین حد اثرگذاری بر #توسعه ی ایران عزیز دوام و توفیق یابد. #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی
1397/4/1
. #مجمع_عمومی_عادی_سالیانه گروه شرکتهای صنایع سیمان زابل جهت گزارش عملکرد هیات مدیره به سهامداران برای سال مالی ۹۶ هم برگزار شد... سالی که گروه فاخر اقتصادی_صنعتیمان به همت و حمیت جمع و خانواده ی ۱۱۸۲ خانواری گرد هم آمده در وسیعترین کانون #کارآفرینی و #اشتغال و بزرگترین #صنعت تاریخ استان شایسته ی #سیستان_و_بلوچستان، با عملکردی چشمگیر برترین شرکت در صنعت #سیمان کشور بود. خدا را شاکرم و همت همکاران بهترینم را قدردان؛ آرزومندم که این گامهای موثر در مسیر اشتغالزایی و ارزش افزایی تا بالاترین حد اثرگذاری بر #توسعه ی ایران عزیز دوام و توفیق یابد. #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی
مشاهده1397/3/2
. برای علی اکبر و اکرم و همبازیهای اسباب بازی درک نکرده #جنگارکِ #سیستان_و_بلوچستان، فرجامِ #برجام چه اهمّیتی دارد، وقتی با اشتیاق تمام مرا پای کانکس کوچکی میبرند تا مدرسه دار شدن روستایشان را به رُخم بکشند! بماند که همان مدرسه ی در باور اینها جدید هم نه عنایت هیچ کدام از دوازده دولت چپ و راست در چهل سال گذشته از انقلاب، که ماحصل غیرت یک خیریه مردمی بود و همّت یک جمع جهادی! از فکر خالی بودن "دیروز" زندگی علی اکبرِ کلاس اولی که یک ایرانی بلوچ روستانشین سنّی مذهب بود که همه ی کالای دنیایش چند تکّه لباس و یک جفت دمپایی پلاستیکی کهنه گشادتر از پاهایش است که میگذرم، درمورد "امروز" و "فردا"یش هم عقلم قد نمیدهد که برای تغییر سرنوشتش چه گامی میتواند بردارد تا از روزگار، پاسخِ مهربانتری دریافت کند؟! فکر میکنید اینکه از بین ۹ دانش آموز اینجا، هیچ کس نگران جنگ نیست، اسم دلار به گوشش نخورده، نام هیچ کدام از روسای سه قوّه کشور را نمیداند و برای فردایش هم "آرزویی ندارد" یعنی چه؟! به نظر من یعنی باید موضوع دعواهایمان را عوض کنیم... مثلا بجای آنکه راست و چپمان در تناظر #محافظه_کاری و #بنیادگرایی و #حاکمیت_دینی با #آزادی و #مردم_سالاری و داعیه #حقوق_بشر برای هم شمشیر و عربده بکشند، برهنه های پوشانده و گرسنه های سیر شده در دورانِ نوبت حاکم بودنشان را بعنوان سند برتری خط و جناحشان به نمایش بگذارند! ???? نمیدانم چه کسری از اختلاسهای "عادی شده در افکار عمومی" کفایت میکرد تا جنگارک و بنت و زیرینگ و صدها روستای نابرخوردار سیستان و بلوچستان سهم امکاناتشان از #بودجه ی "دوازده میلیون و یکصد و هفتاد و پنج هزار و پانصد و هفتاد و سه میلیارد و هفتصد و سی و نه میلیونی" کشور را بیشتر از "هیچ" ببینند و انتظارشان از نعمتهای قابل تصور دنیا را کمی از قاعده ی #هرم_مازلو بالاتر ببرند! بگذریم؛ ???? نیمه شب است و من متاسفم از اینکه گفتن و نوشتن و اندوهم هیچ تاثیری بر بالش خاکی و پتوی آسمانیِ خواب امشب و احوال هر روز هموطنان محروم از ثروت و ظرفیت کشورم ندارد، اما منی که امروز صبحِ خیلی زود و بعد از بیدار شدنم در #تهران به جدیدترین وضعیت #قیمت_دلار فکر میکردم و آخرین واکنش جامعه ی صلح جویانه جهان در قبال حماقت ماجراجویانه #ترامپ را در اخبار جستجو میکردم، نیمه ی خیلی دیر امشب و قبل از رخصت خواب در #بلوچستان، مهمترین دغدغه و دعایم اندکی #باران بیشتر در "جنگارک" است، تا علفی بروید و بُزی شیر دهد و بزغاله ای سیر شود و نانی مهیا گردد که در کربلای معاصرمان علی اکبر جنگارکی گرسنه نخوابد! #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی
1397/3/2
. برای علی اکبر و اکرم و همبازیهای اسباب بازی درک نکرده #جنگارکِ #سیستان_و_بلوچستان، فرجامِ #برجام چه اهمّیتی دارد، وقتی با اشتیاق تمام مرا پای کانکس کوچکی میبرند تا مدرسه دار شدن روستایشان را به رُخم بکشند! بماند که همان مدرسه ی در باور اینها جدید هم نه عنایت هیچ کدام از دوازده دولت چپ و راست در چهل سال گذشته از انقلاب، که ماحصل غیرت یک خیریه مردمی بود و همّت یک جمع جهادی! از فکر خالی بودن "دیروز" زندگی علی اکبرِ کلاس اولی که یک ایرانی بلوچ روستانشین سنّی مذهب بود که همه ی کالای دنیایش چند تکّه لباس و یک جفت دمپایی پلاستیکی کهنه گشادتر از پاهایش است که میگذرم، درمورد "امروز" و "فردا"یش هم عقلم قد نمیدهد که برای تغییر سرنوشتش چه گامی میتواند بردارد تا از روزگار، پاسخِ مهربانتری دریافت کند؟! فکر میکنید اینکه از بین ۹ دانش آموز اینجا، هیچ کس نگران جنگ نیست، اسم دلار به گوشش نخورده، نام هیچ کدام از روسای سه قوّه کشور را نمیداند و برای فردایش هم "آرزویی ندارد" یعنی چه؟! به نظر من یعنی باید موضوع دعواهایمان را عوض کنیم... مثلا بجای آنکه راست و چپمان در تناظر #محافظه_کاری و #بنیادگرایی و #حاکمیت_دینی با #آزادی و #مردم_سالاری و داعیه #حقوق_بشر برای هم شمشیر و عربده بکشند، برهنه های پوشانده و گرسنه های سیر شده در دورانِ نوبت حاکم بودنشان را بعنوان سند برتری خط و جناحشان به نمایش بگذارند! ???? نمیدانم چه کسری از اختلاسهای "عادی شده در افکار عمومی" کفایت میکرد تا جنگارک و بنت و زیرینگ و صدها روستای نابرخوردار سیستان و بلوچستان سهم امکاناتشان از #بودجه ی "دوازده میلیون و یکصد و هفتاد و پنج هزار و پانصد و هفتاد و سه میلیارد و هفتصد و سی و نه میلیونی" کشور را بیشتر از "هیچ" ببینند و انتظارشان از نعمتهای قابل تصور دنیا را کمی از قاعده ی #هرم_مازلو بالاتر ببرند! بگذریم؛ ???? نیمه شب است و من متاسفم از اینکه گفتن و نوشتن و اندوهم هیچ تاثیری بر بالش خاکی و پتوی آسمانیِ خواب امشب و احوال هر روز هموطنان محروم از ثروت و ظرفیت کشورم ندارد، اما منی که امروز صبحِ خیلی زود و بعد از بیدار شدنم در #تهران به جدیدترین وضعیت #قیمت_دلار فکر میکردم و آخرین واکنش جامعه ی صلح جویانه جهان در قبال حماقت ماجراجویانه #ترامپ را در اخبار جستجو میکردم، نیمه ی خیلی دیر امشب و قبل از رخصت خواب در #بلوچستان، مهمترین دغدغه و دعایم اندکی #باران بیشتر در "جنگارک" است، تا علفی بروید و بُزی شیر دهد و بزغاله ای سیر شود و نانی مهیا گردد که در کربلای معاصرمان علی اکبر جنگارکی گرسنه نخوابد! #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی
مشاهده1397/3/3
. چون یادم هست کلاس چندم بودم، میتوانم با اطمینان بگویم سال ۱۳۷۰ بود که #روزنامه_دیواریِ گروه ما در سطح مدارس ابتدایی تاکستان "برتر" شده بود و ما را در آستانه #دهه_فجر برای بازدید از #کاخ_سعدآباد به اردوی یکروزه ی تهران آورده بودند... احتمالا همه ما این حس و تجربه را داریم که از دوران کودکی یک سری صحنه ها و خاطرات و حرفها درست مثل وقایع دیروز در ذهنمان نقش بسته است، برای من ورود به ساختمان کاخ و توضیحات "آقا جمشید" معلم خوش اخلاق پرورشی آن روزهایمان (که هنوز بازنشسته نشده و در اداره کل آموزش و پرورش استان قزوین مشغول خدمت است) یکی از آن صحنه های نقش ماندگار گرفته در ذهن است. عکس بزرگی از #حلبی_آباد و #حاشیه_نشینی های شهر بود و تصاویری از کوخ نشینی ها در اقصی نقاط کشور و پانوشته ی تصویر هم این نقل قول از #امام انقلاب که: "یک موی سر این کوخ نشینان به همه ی کاخ ها و کاخ نشینان جهان شرف و برتری دارد" آقا جمشید بیشتر و پیشتر از کاخ، این عکسها و وضع زندگی مردم در زمان شاه را توضیح میداد تا در وجود مایی که نسل بعد از انقلاب بودیم انزجار و تنفر از #رژیم_پهلوی بهتر و عمیق تر نهادینه شود. اتفاقا رفتارهای تربیتی آن روزها انتخاب و ایده و الگوسازی خوبی بود و ماهم #انقلابی و #عدالت_طلب بار آمدیم؛ برای همین است که وقتی طبع انسانیمان از حقیقت تلخی آزرده و آشفته میشود آستانه ی چشم پوشی و سکوت پایینی داریم... ???? مثلا همین دیروز -که با علم نسبت به ظرفیتهای خارق العاده اقتصادی جنوب شرق ایران- از اداره منابع طبیعی شهرستان چابهار خارج شدم و در انتهای خیابان (که اتفاقا متن شهر بود و حاشیه نشینی هم به حساب نمی آمد) سبکی از سکونت را دیدم که ۲۶ سال پیش تصویرش را در اردوی #کاخ_سعدآباد دیده بودم، #کاخ برخی از باورهایم #کوخِ ویرانِ نگرانی و اندوه شد. . پ.ن: باورتان میشود در قرن ۲۱ و در کشوری ثروتمند و برخوردار، در گرمای طاقت فرسای جنوب برای خنک کردن اتاقک و کپر و کوخ زندگیشان جلوی دریچه ی ورودی خار و خاشاک خیس شده بگذارند؟! باورتان میشود که در کشورمان الگوی زنده ماندن جماعتی این باشد که اگر در طول روز موفق به کسب چند تومان ناقابل درآمد شوند برای شام بچه هایشان نان خواهند داشت و اگر نه خانوادگی به امید #شاید_نانی_در_فردا گرسنه میخوابند؟ برای اینچنین پرداختن بهای نان، #سالم، #درست و #اخلاقی ماندن چقدر سخت است و چه مقدار ارزش دارد؟! (یادآوری اینکه عده ای با وجود ناز و نعمت زندگیشان از #سفره_انقلاب دزدیدندو بلعیدند و اختلاسها کردند هم لازم نیست) [پی نوشت۲ در کامنت] #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی
1397/3/3
. چون یادم هست کلاس چندم بودم، میتوانم با اطمینان بگویم سال ۱۳۷۰ بود که #روزنامه_دیواریِ گروه ما در سطح مدارس ابتدایی تاکستان "برتر" شده بود و ما را در آستانه #دهه_فجر برای بازدید از #کاخ_سعدآباد به اردوی یکروزه ی تهران آورده بودند... احتمالا همه ما این حس و تجربه را داریم که از دوران کودکی یک سری صحنه ها و خاطرات و حرفها درست مثل وقایع دیروز در ذهنمان نقش بسته است، برای من ورود به ساختمان کاخ و توضیحات "آقا جمشید" معلم خوش اخلاق پرورشی آن روزهایمان (که هنوز بازنشسته نشده و در اداره کل آموزش و پرورش استان قزوین مشغول خدمت است) یکی از آن صحنه های نقش ماندگار گرفته در ذهن است. عکس بزرگی از #حلبی_آباد و #حاشیه_نشینی های شهر بود و تصاویری از کوخ نشینی ها در اقصی نقاط کشور و پانوشته ی تصویر هم این نقل قول از #امام انقلاب که: "یک موی سر این کوخ نشینان به همه ی کاخ ها و کاخ نشینان جهان شرف و برتری دارد" آقا جمشید بیشتر و پیشتر از کاخ، این عکسها و وضع زندگی مردم در زمان شاه را توضیح میداد تا در وجود مایی که نسل بعد از انقلاب بودیم انزجار و تنفر از #رژیم_پهلوی بهتر و عمیق تر نهادینه شود. اتفاقا رفتارهای تربیتی آن روزها انتخاب و ایده و الگوسازی خوبی بود و ماهم #انقلابی و #عدالت_طلب بار آمدیم؛ برای همین است که وقتی طبع انسانیمان از حقیقت تلخی آزرده و آشفته میشود آستانه ی چشم پوشی و سکوت پایینی داریم... ???? مثلا همین دیروز -که با علم نسبت به ظرفیتهای خارق العاده اقتصادی جنوب شرق ایران- از اداره منابع طبیعی شهرستان چابهار خارج شدم و در انتهای خیابان (که اتفاقا متن شهر بود و حاشیه نشینی هم به حساب نمی آمد) سبکی از سکونت را دیدم که ۲۶ سال پیش تصویرش را در اردوی #کاخ_سعدآباد دیده بودم، #کاخ برخی از باورهایم #کوخِ ویرانِ نگرانی و اندوه شد. . پ.ن: باورتان میشود در قرن ۲۱ و در کشوری ثروتمند و برخوردار، در گرمای طاقت فرسای جنوب برای خنک کردن اتاقک و کپر و کوخ زندگیشان جلوی دریچه ی ورودی خار و خاشاک خیس شده بگذارند؟! باورتان میشود که در کشورمان الگوی زنده ماندن جماعتی این باشد که اگر در طول روز موفق به کسب چند تومان ناقابل درآمد شوند برای شام بچه هایشان نان خواهند داشت و اگر نه خانوادگی به امید #شاید_نانی_در_فردا گرسنه میخوابند؟ برای اینچنین پرداختن بهای نان، #سالم، #درست و #اخلاقی ماندن چقدر سخت است و چه مقدار ارزش دارد؟! (یادآوری اینکه عده ای با وجود ناز و نعمت زندگیشان از #سفره_انقلاب دزدیدندو بلعیدند و اختلاسها کردند هم لازم نیست) [پی نوشت۲ در کامنت] #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی
مشاهده